همه ی ما توی زندگی برای اینکه آفتاب ِ خوشبختی به دل و روح و زندگیمون بتابه تلاش می کنیم گاهی این تلاش با شتاب همراه میشه و همین عجله کردن باعث میشه که یه جاهایی توی زندگی اشتباه کنی و باعث بشه آفتابی که نتابه هیچ بیشتر هم وضعیت ابری و اوضاع تیره تر بشه
فکر می کنم همینجاهاست که میگن طرف زمین خورده
من آدم ِ زمین خورده کم ندیدم ولی به این مساله هم واقفم که تا درد و رنجی رو نکشی و تجربه ش نکنی نمیتونی راجع بهش حرف بزنی و قضاوتی بکنی درسته که میگن هر کسی زخمی ِ جنگ ِ خودشه و اگر توی اون جنگ حضور نداشتی اظهارنظر هم نکن، دیدن ِ آدم های زمین خورده حالم رو بد می کرد ولی فقط همین : حالم رو بد می کرد
هیچوقت جرات اینو نداشتم که به بطن ِ قضیه وارد بشم و ببینم چه اتفاقی برای یک آدم می افته که دیگه نمیتونه کمر راست کنه حتی این واقعیت مثل فیلما هم نیست توی فیلمها همه چیز طبق خواسته ی شخصی که داستان رو نوشته پیش میره ولی توی حقیقت های زندگی دیگه هیچ چیز دست خودت نیست که چی داره به روزت میاد هر چقدر هم برای کسی توضیح بدی جز ملامت چیزی نیست و دردی رو دوا نمی کنه به خاطر همینم هست که اکثر کسایی که وارد این مرحله از زندگی میشن سکوت پیشه میکنن و خودخوری تنها خوراک جسم و روحشون میشه
جایی می خوندم که نوشته بود: توى دنيا عده ى خيلى كمى شانس اينو دارن كه واقعا خوشبخت باشن، كه طعم و لذت خوشبخت بودن رو بچشن، مابقى، يعنى نزديك به همه ى آدمها، فقط ميتونن با ديدن خوشبختى هاى دسته ى اول، همه ى عمر اميدوار باشن، و فقط اميدوار باشن كه روزى به خوشبختى اونا برسن، اينجورى هم شانس اينو دارن كه بهانه اى براى تحمل روزگار نچسبشون پيدا كنن، هم با كمى بهتر كردن اوضاعشون، شور و اشتياقى دوباره بگيرن، يه دسته ى خيلى خيلى كوچيك و سومى هم هستن كه اينها يا به خاطر قدرت قوه ى عاقله شون، يا به خاطر شدت پريشونى روانشون، شور و اميد دسته ى دومم ندارن، آدمايى كه توى دنياشون همه چيز يا دوره و يا دير، دنيايى كه توش هيچ خوابى خستگى رو در نمیكنه و هيچ غذايى مثل قديم نمیچسبه، كارى به خدا و تقديرش ندارم، چون بعيد ميدونم هيچكدوم از خوشبختاى عالم قبلش درباره ى خوشبخت شدنشون با خدا حرفى زده باشن، ولى اگه گلايه اى باشه احتمالا مال اوناييه كه روزگارى هرچند كوتاه سهمى از دسته ى اول داشتن و يكهو بدون مقدمه به دسته ى سوم پرتاب شدن...