2777
2789
عنوان

دوراهی سخت زندگی

588 بازدید | 46 پست

۱۵ سالم بوددیدمش اون ۱۶سالش بود اولین بارک تلفنی حرف زدم باهاس ازم قول گرفت پاش واستم 

من ساده بودم احمق بودم ازاول بایدرفتاراش ک میدیدم میفهمیدم ادم زندگی نیست 

ازاول اولویتش براهمه چیزهوسش بود 

من اونموقه هاچیزی سردرنمیاوردم اما ابن حتی سعی میکرد ب اربهونه دستش هم شده من لمس کنه 

فکرمیکردم عاشقی میکنم 

باتموم قدرتم پای بچه هام وامیستم و زندگیشون میسازم ❤

۱۸سالگی به عقدش درومدم ازاول وحشی بودو دلبل براکتک زدن داشت فقط میخواست بامن نیازش برطرف کنه خدایاچرامن انقداحمق بودم 

عروسی خواهرم نذاشت شب خونه خودمون بمونم بخاطر این ک بامن باشه من ب روربرد خونه خودشون چقدبازی دراورد تامن ب تالاررسیدم شامم داده بودن

باتموم قدرتم پای بچه هام وامیستم و زندگیشون میسازم ❤

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

۱۸سالگی به عقدش درومدم ازاول وحشی بودو دلبل براکتک زدن داشت فقط میخواست بامن نیازش برطرف کنه خدایاچر ...

خببب

فکر بستنی تو فریزر نمیزاره بخوابممم.....طفلی هم تنهاست هم سردشه😪😪😌

ینی تازع 19 سالش بود عقد کردین؟

بای اشتباه بزرگ عاشق شدم .. زندگیم شد ترس از دست دادن آدمی که همین الانم از دست رفت است ...میدونم مال من نیست ولی دوسش دارم دیگه.. میدونم مال مردم خوردن نداره ولی عشق دیگه ...به قول شاعر اگه دل عقل داشت که دیگه اسمش دل نبود...روزام با فکر اون روزایی که قرار نباشه میگذره ولی حالم خوبه .. برا دلم دعا کنین ...برا دلم تو اون روزایی که دیگه واقعا ندارمش....دوسش دارم و دوستون دارم❤

زندگبم شروع کردم و بعد۳سال عقدعروسی کردیم و شهردبگه رفتیم 

تازه دانشگاه میرفت وهمون اول زندگی فهمیدم بایکی دوست شده منم ک سریع باردارشدم و نفهمیدم چی میگدره دور برم ۵ ماهه بودم فقط ب اون شماره زنگ زدم ی دخترجواب داد من انقدکتک زد ک هیچوقت یادم نمیره

باتموم قدرتم پای بچه هام وامیستم و زندگیشون میسازم ❤

انقددوسش داشتم نمیفهیدم ک کارش اشتباه بابدبزارم برم هروز خیانتاش بیشترمیشد 

هروز با ی نفر ی پیام جدیدمیدیدم

بچه دنیا اومدچقداذیتم کرد نمیذاشت کسی کنارم بمونه مواظب من بچه باشه

باتموم قدرتم پای بچه هام وامیستم و زندگیشون میسازم ❤

هروزمیرفت باابن اون بیرون و میگفت سرکاربودم 

اوایل طاقت نداشت من قهرکنم گریه کنم 

اما کم کم واسش عادی شد

هروزب هربهونه تا میگفتم این پیام چیه با کی بودی کتکم میزد

تحقیرم مبکرد جلو این وون ازم ایرادمیگرفت

باتموم قدرتم پای بچه هام وامیستم و زندگیشون میسازم ❤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108