2777
2789

خدا لعنتش کنه

کاربری قبلا برای یکی دیگه بود الان واس ما   دلتنگی میکنم ...  ولی حق ندارم بهانه بگیرم ...بیادت می افتم ولی حق ندارم اشک بریزم...تو را میخواهم ولی حق ندارم سراغت را بگیرم...خواب تو را میبینم ولی حق ندارم آمدنت را تعبیر کنم...بی قرار میشوم ولی حق گلایه ندارم...دلم میگیرد ولی حتی حق صداکردنت هم ندارم...قول داده ام...قول داده ام دگر هیچی نگویم...بزرگ شوم...صبوری کنم ...با خاطراتت شاد باشم...و هیچوقت سراغت را نگیرم...من چشمانم را روی زندگی بسته ام.. خنده تلخ من از گریه غمگین تر است   

خب چی شد چی گفتن؟

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مستاجر مامانم اینا نامادری وقتی همسرش نبود بچه ی شوهرش رو خیلی اذیت می‌کرد، مامانم اینا به پدر بچه گفتن  تا بدونه خانمش چیکار میکنه و جلوش رو بگیره 

لبخند بزن، انار لب های تو را دانه کنم...

چندسالش بود؟

کثافتاخدالعنتش کنه

ناباورانه اومدی کوچولوی قشنگم 😢 بمان برایم، منتظر شنیدن صدای قلب کوچولوتم همه هستی من، بیاومنوخواهراتوبه یک دنیای بهتروزیبادعوت کن، دوستت دارم عزیزدلم🤗😍😊🙊🎈 💗🤗که هنوزمن نبودم که تودردلم نشستی 💜 فرفررررری من😍❤😺🤗❤  مخملک خودم🤩🤗💗 👑💗🤗👧💗دخترای من شماسرزمین من هستیدخیلی دوستتون دارم❤❤❤❤🤗🤗🤗🤗😍😍😍😍 شوهرعزیزم،جانی ودلی ای دل وجانم همه توووووو،دنیافقط دختراموشوهرم👭💁👧💏❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤.

پنج سال من با جاریم قهرم سر یه موضوعاتی 

ولی یادمه پاهای بچه ش همیشه سوخته بود 

روی دست و پاهاش جای سیخ داغ و چنگال و ...بود 

انقدرررر شر بود بچه ش 

کار جاریم بدترش میکرد 

اخرین بارم اومدن خونه م 

پشتی مبلم رو جر داد ...با چاقو میوه خوری 

روی پشتی پرید شکست از وسط پشتیم 

در یخچالم رو به شدت باز کرد قشنگ از لولا ترکید ...فقط یه میلیون دادیم واسه درش 

روی فرشم توف میکرد 

دقیقا این کارارو توی سه روز اومدن خونه م انجام داد 

مادرش حریفش نبودا 

یه فوشای زشتی میداد 

منم تا میگفتم پسرم عزیزم بشین 

شلوارش رو میکشید پایین ادا درمیورد 

بچه پنج شش ساله 

یه ستون داشتیم وسط خونه م ...توی هال 

ازش بالا میرفت ..

افتضاااح بود 

همش من میگم از تربیت بد و اشتباه بود و اینم من میگم بیش فعالی هم داشت نمینشست اصلا ...

حالا اینو ۱۲۳ چیکار میکنه والا 

هیچ کار نمیکنن 

به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!  🌷   دوستان گلم این امضای من بود سالها ...بعد معجزه خدا رو دیدم دلتون خواست سر بزنید به تاپیک خاطره زایمانم ...امیدوارم خدا به هر کس دلش میخواد به حکمت و مصلحت خودش ببخشه...🥰 برای شفا و سلامتی پسرم دعا کنید لطفا سپاس❤️https://www.ninisite.com/discussion/topic/7503866/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86?page=1

و دلیل این کارش این بود ک خانومه با خوهر شوهرش همسایه ان و این بچه هر از گاهی خونه عمه جانش میرفته و به قول خودمون بازی و شیطنت میکرده روز حادثه هم عمه میاد با مامانش به دعوا ک بچت جلوشو بگیر هر روز خونه ما اسایشمون بهم میزنه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز