با پسرا زیاد مچ نمیشدم اخر سر بایکی نامزد کردم خانوادم خیلی مخالف بودن وبیراه هم نمیگفتن منم گذاستمش کنار الان حس میکنم در زندگیم دریک بخس ناموفق ماندم کسی هست ۳۸ساله مجرد حس بدی دارم ولی خوب ازدواج غلط کردن بدتر از مجردیه
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
مگ. کسی ک ازدواج غلط کرده خبرداشته ک غلطه از قبلش؟ ذات خرابشونو مدتها قایم میکنن ولی شوهرم بعد دوروز ...
انقدر اولاش ادای عاشقی درمیاورد پدرم سنگ انداخت گفت دخترمو میخوای باید خونتو به نامش کنی یکدفعه کم کم سرد شد بابام گفت بهم نمیاین تو ازش بالاتری داره ازت استفاده میکنه به نفع خودش این حرفارو زد کم کم خودشو کشید کنار گفتم من خونتو نمیخوام ولی خودتو به پدرم ثابت کن که اشتباه کرده ولی بیستر خودشو کشید کنار بعد گفت برو خارج دعوت نامه بده من بیام اونجا عقد کنیم منم گفتم اگه منو میخوای باید دویست بار دیگه با پدرم ثحبت کنی که بابا راضی باشه کم کم خودشو کشید کنار .فکر میکنم پدرم درست فهمیده بود
خانوادم مخالف بودن میگفت برو خارج برام دعوت نامه بده منم بیام خودش نمیتونست بره چند جا اقدام کرد نشد ...
ببین من ۳۹دسالمه. خوب شد ولش کردی. یکی از دوستای من کاناداس. یه پسره خودش روواله و شیدا نشون داد بالاخره ازدواج کردن. پسره رو برد اونجا راش انداخت همینکه براش کار هم پیدا کرد، پسره رفت و پشت سرشم نگاه نکرد. دختره نابود شد.
عزیزم من متولد 62 ام نزدیک یک ساله ازدواج کردم اونم زمانی که اصلا فکر نمیکردم
نامزدم به من میگفت توی۳۸سالگی چقدر وابسنه به پدر مادرتی ناراضین بریم خارج اونجا زندگی کنیم من گفتم پدرمو باید راضی کنی هرطور شده ولی اون داست رو مخم کار میکرد برم وبراس دعوت نامه بفرستم منم اب پاکی ریختم رو دستش گفتم باید پدرمو راضی کنی که جا زد.کلا فکر نمیکنم واقعا دنبال زندگی بود همه چیو اماده میخواست برون زحمت
اما قطعا آزادی که آدم تو مجردی داره تو متاهلی نداره
برای همه احترام قائلم اما لطفا کسی جز استارتر مگر برای پرسش سوال ریپلای نکنه روم🤍بله من کاملا مطلع هستم سایت تبادل نظر هست اما تبادل نظر دونفره رو به چند نفره ترجیح میدم…|•تصور کن نشستی تو یه کلبه قدیمی و بارونی که میباره، بوی نم چوب هارو دراورده و عطرش مستت کرده…تو همین حین که داری از پنجره جنگل بیرون رو نگاه میکنی هم هات چاکلت توی دستت رو جرعه جرعه میخوری…•|قشنگ بود؟ این رویای منه…رویای یه مادر، یک همسر، یک دختر🤍