حوصلم سررفته خونه خودمون بودم شوهرم کتکم زد اومدم خونه مامانم...اولش شوهرم پیام داده بود به مامانم که بهش بگو برگرده من کاریش ندارم رسیدم در خونه مامانم کسی در روم باز نمی کرد تو بارون بودم بعد گفتن نشنیدیم مامانم هی بهم میگه غذا بخور، داداشم میگه این چه بچه آیه تربیت کردی ( چون اومدم قهر)
چند بار با صورت کبود اومدم بعد خودم با یه عذر خواهی عین بیخودا بلند شدم رفتم برا همین داداشم میگه خودت میدونی دیگه
از وقتی ازدواج کردم مدام با توهین و تحقیرهای اون روبرو هستم با وجود اینکه خیلی از لحاظ خانوادگی قیافه مالی از اون بالاترم اکثر موافق حرفایی که میزنه واکنش نشون نمیدم و تحمل میکنم اما مثلا بعد دوهفته یهو دوست دارم جوابشو بدم
همه درهای شانس و خوشبختی به روم بسته شده
از زمانی که ازدواج کردم از لحاظ کاری به مشکل برخوردم مریض شدم یا مالم دزدیده شده
شوهرمم از هیچ لحاظی محبت اخلاق مالی و.. نمیتونه حتی ده درصد توقعاتم برآورده کنه
دوست دارم هدف هایی که خودم همیشه دنبالش بودم پیگیری کنم درس بخونم یه مدت کار نکنم کلاس برم به خودم توجه کنم
نمیدونم اگه طلاق بگیرم بعدش چی بشه اما من نهایت تلاشم میکنم اتفاقای خوبی برام بیفته