بچه ها من دوسال عقد و عروسی کردم شوهرم من یه خواهرزاده 20 ساله داره که پدر نداره و هشت سال خونه مادرشوهرم بزرگ شده با مامانش و خیلی وابسته همسرمه و ما که صیغه بودیم میرفتم خونشون فک میکردم اون نامزد شوهرمه انقد ماچو بوس های بد میکردن هر دقیقه همو بعلایه انچنانی خلاصه با کلی جنگ و جدل ترکش دادم شوهرمو اونم قبول کرد که زشته حالا هر وقت میبینمش فک میکنم هوومه همش به شوهرم خیره میشه همش بهش میخنده با اونیکی دایی ها اونجوری نیس خیلی لحطه هامو بخاطرش تلخ کردم