چند روز پیش میخواست بره پیش بابام
ولی گفتم بری یه بلایی سر خودم میارم
دیگه یه دعوا درست کردم که تموم بشه
و نره پیش بابام
چون اواخر با من بد حرف میزد
ترسیدم بره با بابامم خوب صحبت نکنه
اگر چه که با اداره های مهم همش جلسه میره
ولی ترسیدم گند بزنه
دفعه ی اخر که دیدمش دو ماه پیش بود
گفت میرم به بابات میگم یا دختر تو میدی یا بزور میگیرم
همونجا بهش گفتم بیخیالم شو
دوباره پیامم داد دلم نرم شد
ولی باز بی احترامی میکرد
چون عرضه نداشتم خانوادمو راضی کنم
چون از نظر اون من دختر شل و ول هستم
و یه بار بهم گفت از دختر شل و ول خوشم نمیاد