امسال سیزده بدر شوهرم گفت ناهار تو حیاط خودم کباب میپزم تو برنج بزار خواهراش هم طبقه بالا دعوتشون کردم
اومدن نشستن تاخواستم سفره بندازم پاشدن رفتن غذارو که کشیدم اومدن خوردن بازم رفتن فقط شوهرم داشت آب میشد از خجالت من که خودم از شدت حرص خندم گرفته بود