ﺑﻌﻀﻲ وﻗﺘﺎ ﻛﻪ ﻣﻴﺎي ﺳﺮ روي ﺷﻮﻧﻢ ﻣﻴﺬاري
ﺗـﻤﻮم ﻏﺼـﻪﻫﺎ رو از دل ﻣـﻦ ﺑـﺮ ﻣـﻲداري
اﻣﺎ اﻳﻦ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺧﻮاﺑﻪ، ﺧﻮاب ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮه
وﻗﺖ ﺑـﻴﺪاري ﺑـﺎزم ﻏﻢ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ﺗﻮ ﺣﻨﺠﺮه
ﻏﻢ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ﺗﻮ ﺣﻨﺠﺮه
اس باران
باران بهانه اي بود که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی …
کاش نه کوچه انتها داشت نه باران بند می آمد …
باران میخواهم …
آن قدر شدید که من و تنهاییم رابا خودش بشوید و ببرد
گاهی باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست
گاهی از غصه تنها شدنش می بارد
مثل باران خاطراتت ماندنیست
لحن پر مهر صدایت خواندنیست
اگرچه ما اندک زمانی در کنارت بوده ایم
تا ابد مهر و وفایت ماندنیست