عالی بود،ممنون صدام کردی،خیلی مطالب مفید بود.
من خودم سالمترین آدم بودم،یهویی دو تارگ سرم خون لخته شد وخیلی اذیتها کشیدم،هنوزم دارو میخورم .همیشه بعضی ها،یجوری نگام میکنن انگار چقدر آدم گناهکاریم که مریضی گرفتم واینکه خدا منو از خودش رونده که بهم بیماری داده.😅البته این بعضیها، دوسه نفر بیشتر نیستن.(البته درکشون میکنم،اونا نمیدونن من به خدا چقدر نزدیکم)
ولی این بیماری منوساخت،یه آدم دیگه شدم،مرگ رو با چشای خودم دیدم،فانی بودن همه چیز رو با چشم خودم دیدم.الآن جوری زندگی میکنم که انگار ،امروز، روز آخریه که تو این دنیام،هیچکس رو نمیرنجونم وهمه ی اطافیانم که برای زنده ماندنم، موقع بیماری، دعام کردن ودوستم داشتن،الآن عاشقم هستن.
و نمیدونید چقدر به خدا نزدیکم،وجودش ،تمام وجودمو گرفته.