رفتم پیش خواهرم و کاری که پیدا کردم پرستاری بچه بود، به هیشکی نگفتم که مسخرم کنن، البته خیلی هم بودنم مهم نبود، خونوادم سردن، بعد یه مدت کار کردن و پس انداز واسه خودم رفتم کمی سهام گرفتم، سهامم رشد مرد و خدارو شکر خیر پولش تا امروز پس اندازه تو زندگیمه
زندگیم خیلی فراز و نشیب داره،زندگیم عینه یه رمانه، اما واقعی
اما دو چیز مهمه، از خدا غافل نشدم و خودشناسی هم زیاد کردم، که راهه اشتباه رو دوباره نرم