به جدید بودن کاربری گیر ندید که کاربری دوممه
اومدم درد دل کنم
خواهر کوچیکم باردار بود و ما 8 تا خواهر هستیم
به جز خواهر بزرگم 7 تا کارمند هستیم
برا بیمارستان رفتن هیچ یک از خواهرام اعلام آمادگی نکردن به جز من که دو تا بچه کوچیک دارم که گفته بودم کسی باهات نیومد خودم میام
خلاصه روز بیمارستان رفتن خواهر باردارم به دو تا خواهر ای بزرگم زنگ میزنه که تو دو نوبت برن
یکی که گوشیش رو جواب نمیده
و اون یکی هم میگه من 12 ساعت میتونم بیام 24 ساعت من خیلی خسته میشم
من مجبور شدم شب برم بیمارستان دو تا پسر هم دارم که گذاشتم پیش شوهرم تنها
نصف شب خواهر م الکی به پیام داد که من مریض شدم . از ترس کرونا .و نمیتونم بیام بیمارستان و فرداش من نتونستم برگردم خونه و برم سر کار و مجبور شدم مرخصی هم بگیرم
اولش بگم همسرم خیلی آدم خوبی و همه جوره از من حمایت میکنه وقتی برگشتم خونه بهم با لبخند معنی دار گفت
میبینم خواهرات لای کار کردنت و بدجور گیرت انداختن
خیلی دارم غصه میخورم
چون اون خواهرم که نیومد بیمارستان از طرف من به خواهر م که تازه زایمان کرده قول نگهداری در خانه رو داده یعنی یک روز اون بره پیشش یک روز من چون تو یک شهریم
به خواهرم هم که تازه زایمان کرده نمیشه چیزی بگم حالش خوب نیست