موهامو دکلره کردم روز عروسیم بیچارم کرد آرایشگرم. انقد لامصب مشکیه موهام رنگ نمیگرفت. ریزش داشتم شدی ...
وای چقد بد منم موهام رنگ نمیگیره ولی شما باید میگفتی فانتزی بزن یا رنگی ک دکلره نخاد من موهامو یک بار فقط دکلره کردم بلند بود مث شما دیگه رفت که دکلره کنم الان همون روغن رواستفاده کردم نرم شده وسریع رشد کرده حیفم میاد موی بلند رو کوتاه کنی بعد ارایشگاه میدونی همون موها رو گرون میفروشن واقعا میگم اونم مخصوصا موهای شما که مشکی بوده ولی فداسرت دیگه عروسی یک شبه وذوق خاصی داره انشالاه باز بلند میشه ولی واس گفتی من یکدفه ک دکلره کردم فهمیدم عجب کار اشتباهی ارایشگرا هم بعضیهاشون میسوزونن حیفه ولی بلند میشه دوباره نگران نباش عزیزم
وای چقد بد منم موهام رنگ نمیگیره ولی شما باید میگفتی فانتزی بزن یا رنگی ک دکلره نخاد من موهامو یک با ...
فدات عزیزم. آره یه حرصی خوردم که نگووووو. چقد برا موهام گریه کردم اولین بار تو زندگیم اومدم یه تنوعی به ریختم بدم اونم آرایشگرم گف چون خیلی مشکیه رنگ نمیگیره بذار اول دکلره کنم بعد رنگ کنم. اوووووف
مرسی عزیزم از راهنماییت و مهربونیت😘😘
به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هرجا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم. گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند. و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشدجون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
فدات عزیزم. آره یه حرصی خوردم که نگووووو. چقد برا موهام گریه کردم اولین بار تو زندگیم اومدم یه تنوعی ...
فدات عزیزم غصه نخور دوباره انشالله بلند میشه منم درد شما رو کشیدم خعلی بده ومیدونی ی کانال تلگرام داشتم طرف ارایشگر بود ترکیه بعد میگفت ب هرسالنی ندید برا دکلره حتی رنگ باید جایی بری ک حرفه ای باشه وخودش میگف من خودم ک حرفه ای هستم موهامو دکلره نمیکنم طبیعی میزارم ک موهام آسیب نبینه حالا فداسرت غصه نخور منم کامل درکت میکنم اما من شوهرم نزاشت کوتاه کنم مردها نمدونم کلا مو بلند دوس دارم یا شوهر من اینطوره واگه یک سانتش کم شه میفهمه خخخ
وااای آره. چقد شوهرم بنده خدا میگف تو نامزدی ، کوتاه نکن هیچوقت موهاتو حتی یه سانت. به یه جایی رسیدیم گریه میکردیم جفتمون واسه موهام. الان ولی خندم میگیره😂 هیییی روزگار
مرررسی عزیزم خیلی مهربونی
به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هرجا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم. گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند. و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشدجون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه تو بحث کردن دانش و ادب مهمه