2777
2789
 خب از حالت بیشتر بگو ؟ چرا دوست نداری زندگی کنی ؟ بچه ات رو که دوست داری ... بهت آینده اش فکر ...

همین مشکلمه اصلا نمیتونم به چیزای خوب فکر کنم، انگار هیچ امیدی ندارم به اینده

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

وای نه فکر اینکه شاید بخوام ٤۰ سال دیگه هم زندگی کنم سخته

الان یه نفر هست از فامیلمون 

اینقدر خوشگله که حد نداشت یه پسر داره شوهرش فوت شده بود خلاصه جریان داره از پول و طلا هم کم نداشت

سر لجبازی قرص خورده بود

تا ۲ ماه توی کما بود.خانوادش عذاب کشیدن بس که رفتن بیمارستان و حرص خوردن

الانم آوردن توی یه اتاق تنها 

فقط چشماش باز میکنه 

گلوش سوراخ کردن دلت کباب میشه 

عکسش دارم ولی نمیتونم بفرستم 



نه داداش واقعا من خیلی عذاب کشیدم خیـــــــــلی  همیشه یادت باشه خدا هست🌹

ان شاء الله از این به بعد بهترین روزای زندگیت برات رقم بخوره🌷

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت/حال من بد بود اما هیچکس باور نداشت
پست های قبلیتو خوندم عزیزم حس میکنم افسردگی گرفتی برو پیش یه روانپزشک دارو مصرف کن حالت خوب میشه به ...

اره میدونم پیش روانشناس هم رفتم فایده نداشته خیلی کلا دیگه حس میکنم هیچ چیزی وجود نداره که منو خوشحال کنه

استارتر 

نمیدونم مشکلات شما در چه حد یه ولی خب همه مشکل دارن 

خود من انقدر مشکل دارمممممم که اگه دلت خواست تاپیک آخرم بخون امیدوار شی به زندگی خودت 

ولی هیچوقت به خودکشی فکر نکردم یه مدت بهش فکر نکن اصلا 

وقتی افسرده بودم دنیا برام معنی نداشت انگار هیچ چیز واقعی نبود مثه یه خواب بود اصلا تمرکز نداشتم همش حالنت تهوع داشتم سرم گیج میرفت همه ی دنیا و واقعیت هاش برام مثل یه سراب بود من می ترسیدم از وضعیتم از شرایطم تنها بودم کسی نبود باهاش حرف بزنم خواهرمو خیلی دوسش دارم بعد از مدت ها با همسرش که تازه ازدواج کرده بودند اومدن خونمون عید بود ولی من خوشحال نبودم .هر چیزی که خوشحالم میکرد برام بی مغنی بود . همه چی همه چی خیلی می ترسیدم فکر می کردم همه چیز بی معنیه همه چیز همه چیز حتی به خودکشی ایمان نداشتم راه نجات نمیدونستم واقعا افتضاح بود . ولی چیزی که حالمو خوب کرد دیدن خوسحالی بقیه بود من از خودم میپرسیدم یعنی منم میتونم خوشحال باشم از ته دلم شاد باشم و این شد که یواش یواش امیدوار شدم .

از اونجایی که شما هم دچار نوسانات شدید هورمونی شدید حدس بنده اینکه افسردگیتون به خاطر زایمان در اولین فرصت قبل از اینکه به روانپزسک مراجعه کنید با روانشناس صخبت کنید . مطمئن باشید که گذر زمان حالتونو خوب میکنه . توی دنیا کوچکترین چیزایی هم هستن که می تونن آدمو دیوانه وار عاشق خودشون کنه قوی باشید و صبور خدا دنیا و زمین و زمان یه روزی بهتون لبخند میزنه.

همین مشکلمه اصلا نمیتونم به چیزای خوب فکر کنم، انگار هیچ امیدی ندارم به اینده


ببین آدم باید سعی کنه یک مقدار به خودش کمک کنه ، همسر هم میتونه تأثیر گذار باشه... با هم کارهای هیجان انگیز انجام بدید.... چیزی که روحیتون رو عوض کنه ... مثلا توی این روزا که جایی نمیشه رفت ما با هم مسابقه میدیم... 

یه دروازه درست میکنیم خیلی باریک با یه توپ کوچولو هر کس بتونه بیشتر گل بزنه برنده است... سر گرم کننده است... 

یا اگر رانندگی حالتون رو خوب میکنه برید یه جای خلوت یک کم رانندگی کنید.... 

اینطور کار ها حالتون رو تغییر میده کمی...

  
برو دکتر بهت آسنترا بده دو روز که بخوری دیگه از غم دنیا فارغ میشی دیگه هیچی واست مهم نیست  عین ...

من دچار وسواس فکری هستم کلا از دارو میترسم ، میترسم دارو بخورم حالم بدتر بشه عوارض جانبی دارو رو که میخونم نوشته شاید دچار توهم بشید من همیشه از این موضوع وحشت داشتم که نکنه من دارو بخورم و توهم بزنم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز