لطفا تو تاپیکم بمونین دلم خیلی وره دعوای بدی باشوهرم کردم سر نرفتن خونه برادرش که همه رو ناهاردعوت کرده.من بخاطر کرونانخاسم بریم اون اصرارداشت بریم
تواین کرونایی بریم لای ۱۵تاادم که یه جاریمودرحالت عادی میبینم حس میکنم مریض شدم😒چه برسه به الان
میگه بافاصله بشینیم مگه میشع؟
کی تموم میشه؟
کلی دعوا یه مشت زد به بازوم یه لگدم به رون پام
😢
منم زدما خیالتون راحت
بعدم گف شمامث ادم زندگی نکردین مهمونی ننیرید
مااینجوریم خونه همدیگه زیادمیریم
به منو خانوادم گف مث ادم زندگی نکردیم
چون فقط فامیل مادرمو دارم و دلییام بخاطر مشغله زیاد و یسری موش دوانی زنداییام رفتو آمد نداریم نهایت سالی یه بار دوبار چی بشه
ولی داییامو میبینیم
چی جواب بدم بهش؟چجور تودهنش بزنم؟
بعددعوا قهرکردم رفتم بیرون اومددنبالم ولی محلش ندادم یه دور دور خونه زدم برگشتم اومدم خونه
شوهرمم برگشت گفتم بره بیرون
دیگه نمیخام ببینمش
خدا اون ادمی که اسما بابام هستو لعنتش کنه
الهی بسوزه الهی بره زیرتریلی نابودشه