من هفت سالی هست ازدواج کردم و از روز اول شوهرم ناسازگار بود و انواع بلاها سرم آورد البته اوایل شدید نبود و من بچه آوردم ولی خب اشتباه بود کارم و اینکه الان خیلی رندگی سخت شده و تصمیم جدی هست ولی باید بچه مو ببرم و اینکه سرپناه دارم و میتونم کار کنم اما همسرم وضع مالیش خوبه و میترسم مخارج بچه و نده و دراینده ازدواج کنه و کلا بچه منو یادش بره،دلم نمیخواد بچم مشکلات مالی پیدا کنه درآینده و همسرم راست راست با پولاش بگرده...
ناراحتم
نیست در دیده ما منزلتی دنیا را ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
نه ازدواج کنه اتفاقا از خدامه چون خانوادش انقد بلا سرم آوردن منتظرم یکی بیاد جای من که دو حالت داره یا مث منه و آخرش طلاق یا از من بهتره و اونا رو میشونه سر جاشون
نیست در دیده ما منزلتی دنیا را ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
نمیتونم الان دو ساله دارم تحمل میکنم از همه بریده منو تازه ناموسمم مسخره میکنه جلو خانوادش دیگه اصلا نمیتونم نگاهش کنم هر روز دعوا و کتک کاری دلم برا بچم میسوزه چند روز پیش میگفت اه چرا بابا مامان من اینجورین
نیست در دیده ما منزلتی دنیا را ما نبینیم کسی را که نبیند ما را