من از وقتی بچه دار شدم بیشتر بهش فکر میکنم ..شماهم تووفکر مهاجرت هستید ؟؟واسش برنامه ریختید ؟؟چه کارهایی کردید ؟؟اوناییم که رفتن لطفا کمک کنن ..هر هرچیزی میدونه بگه لطفا ...من هم خودم و هم شوهرم ارشد دانشگاه معتبر هستیم ..شوهرم به راحتی میتونه اپلای کنه ولی نمیخواد ..آی حرص میخورم 😧چکارش کنم راضی بشه
شریف برای اونها ملاک نیست عزیز. دوستمم شوهرش خیلی خوب بود یکساله رفتن کانادا کار هم توی شرکت خوب پید ...
من شوهرم همین الانشم پروژه برمیداره کشورهای دیگه ..بارها بهش پیشنهاد شده بمونه و واسشون کار کنه ..همین دوسال پیش راحت قطر با امکانات میتوستیم بریم ...اما نرود میخ آهنی در سنگ هست...بیشتر از همینم حرصم میگیره که شرایطشو داره و نمیخواد ..بنابراین خودم باید آستین بالا بزنم ...من خیلی از اقوامم رفتن ...خودمم زیاد میرم اینور اونور ...اونطوری نیست که شرایط رو ندونم ..مدینه فاضله هم در نظر نمیگیرمش ..اما شدیدا فکر میکنم به امتحان کردنش میرزه
اخه زندگی با منطق پیش میره ...ما ایرانیا هممون زیادی وابسته همیم ..خیلی بده ..ولی واقعا ترس آینده بچ ...
بله عزیزم.حق با شماس.ولی خب احساسی هستیم دیگه.چه میشه کرد
من مادر نميشوم تا فرزندم را عصاى دستم كنم...من مادر نميشوم تا پيري و كورى ام را به فرزندم تحميل كنم....من مادرنميشوم تا بهاي قطره شيرى كه به كودكم داده ام پس بگيرم....من مادر نميشوم تا فرزندو وابسته و بيمار تربيت كنم و افتخار كنم به اينكه فرزندم مرا بر همسرش ترجيح ميدهد....من مادري بيمار نيستم...من مادر ميشوم تا انسانى سالم و مستقل تربيت كنم،مادرميشوم تا انسانيت را به فرزندم بياموزم.انسانى قوى و درستكار و خوشبخت....كودكم وظيفه اي در قبال من ندارد....بلكه من مادر او هستم و موظف به خوشبخت كردن فرزندم