سلام خوبید؟ ان شاالله زودتر این کرونا ریشه کن بشه و همه به سلامتی در کنار هم زندگی کنیم... ای کاش خیلی از عزیزانمونم می دونستن که چقدر دنیا کوچیکه!
قبلا گفته بودم با سه تا خواهر شوهرام که دختر عمه هامن قهرم تقریبا دوساله.. اما تیر ماه پارسال آخریه بهم زنگ زد و باهام قرار گذاشت و رفتیم بیرون و صحبت کردیم و الان با هم خوبیم.. البته من مثل قبل باهاش صمیمی نیستم! با خواهر شوهر بزرگمو بقیه خانوادش دوستیم کاملا!
یکی دو ماه که گذشت از آشتی کردن منو خواهر شوهر کوچیکه من گفتم برای اینکه کلا کدورتها تموم بشه.. به اون خواهر شوهر وسطیمم که 11 سال ازم بزرگتره پیام یا زنگ بزنم و توی عالم فامیلی بگم فراموش کنیم همه چیزو.. یه جوری که نه اون از من عذرخواهی کنم و نه اون از من! خلاصه با مخالف شدید شوهرم مواجه شدم.. همین الانم ناراحته با خواهر کوچیکش آشتی کردم و اصلا اجازه نمیده زیاد ببینمش یا بیاد خونمون!
به هر روی.. تونستم یه کوچولو راضیش کنم که خودم به خواهرش توی عالم فامیلی زنگ بزنم.. اونم با خیلی ناراحتی از من پذیرفت ولی از خونوه رفت بیرون که نبینه این لحظه رو! من که بهش زنگ زدم گفتم خوبی میخواستم ببینمت و اینا .. اونم گفت من الان و این روزها شلوغم یکم خودم بهت خبر می دم! بد صحبت نکردیم! بعد از یه هفته که ازش خبری نشد دوباره پیام زدم واتس آپش ولی با اینکه آنلاین بود پیامامو باز نمی کرد! 2 ماه بعدشم بی خداحافظی و شعور اینکه حداقل جوابی برم بفرسته فهمیدم برای تحصیل رفته مالزی! دیگه هیچ خبری ازش نشد که نشد.. اون خواهر شوهر مطعلقمم که خونه مادر شوهرم زندگی میکنه هم کلا پیش قدم نشده .. همو می بینیم ولی خیلی خشک از کنار هم میگذریم و میریم...
الان احساس پوچی دارم که چرا به اون خواهر شوهرم زنگ زدم!!
شوهرمم با خوبی گفت بهم من که گفتم اینا لایق این خوبی و مهربونی تو نیستن ولشون کن برن گم بشن! و دیگه نمیزارم نه تو ببینیشون نه پاشون اینجا باز بشه!
حالا می گید چیکار کنم با حس عذاب وجدانی که دارم بابت تماسم؟ و اینکه اصلا قراره چی بشه و چه عکس العملی با همین خواهر شوهر کوچیکمو عمم داشته باشم؟ آیا به روی خواهرشوهرم بیارم که چرا این با این من پیشقدم شدم این کارو میکنه؟ چون تاحالا هیچی نگفتم و به روی خودم نیوردم! با توجه به حرف شوهرمم که نمیزاره و من حس فامیل بودنم گل کرده.. بگید چیکار کنم..
ممنونم