. من انتخاب کرده ام شاد باشم ... حتی وقتی هیچ چیز آن طور که می خواهم نیست ، حتی در اوجِ مشکلاتم ... من یاد گرفته ام در دلِ بدترین اتفاقات هم بگردم و بهانه ای برایِ لبخند ، پیداکنم ... من یاد گرفته ام بخندم ، حتی وقتی دلیلی برایِ خندیدن نیست ... آدمِ بی غمی نیستم ، من هم دلم می گیرد ! اما نه منتظرِ کسی می مانم که آرامم کند ، نه در انتظارِ دستی ، که از راه برسد ، و نوازشم کند ... نیازی به دلسوزیِ هیچ کس ندارم ! من خوب کردنِ حالِ خودم را بلد شده ام ... و قوی بودن را ؛ به تمامِ کنار کشیدن و منتظر ماندن ها ترجیح داده ام !
خدایا دیگه خسته ام....از حرفهای پر از طعنه بعضی ها....خدایا از تو گلایه ای نیست هیچی واسم کم نزاشتی...اما این مردم نمیزارند روحیه ام شاد شه و همه ی اتفاق های بد رو از یاد ببرم...واقعا بهم صبر وطاقت دادی...خدایا اما حرفهای این مردم وچیکار کنم یعنی کسی وجدان نداره حقیقتا درکم کنه...دلم نمیخوادزیاد کسی رو ببینم چون هر دفعه یکی پیدا میشه که حرفای تلخی بهم بزنه...نمیدونم از روی دلسوزیه یا اینکه نمیخوان....یادمه یکیشون میگفت دلم میسوزه برات چی میکشی خوبه من پیشت نیستم که حرف کشیدناتو داغونیتو ببینم...خدایا خیلی خسته ام خیلی.....بگذریم حرف دلم بود که سنگینی میکرد این روزها نیز بگذرد...اونی که دلمو شکست نفرینش نمیکنم فقط امیدوارم یکی دلشو بشکنه تا معنی دلشکستنو بفهمه...