دلم واسه کسی تنگه که نمیدونههمونقدر که بهش وابستم همونقدرم ازش میترسم 💔😞
کسی که او خیالم جرات بیشتری دارم کنارش
اما تا میبینمش.. تا صداشو میشنوم دلهره میاد سراغم😖
نگرانش میشم
نگرانم میشم
نگران روزایی که شاید هیچوقت نیان میشم
و نگران روزایی که ممونه بیان
تو خیالم دل و جرات رویارویی با خودش و اینده مشترکمون دارم
اما تو واقعیت باهاش راحت نیستم و نگاهمو ازش میدزدم.. نمیخوام کسی بفهمه خیلی وقته عاشقش شدم نمیخوام دستم براش رو شه.. چون مطمئن نیستم از این عشق و عاقبتش.. لبخنداش واقعی به نظر میاد ولی من مطمئن نیستم که واقعا آرومه یا داره تظاهر میکنه.. من تمام گذتشو میدونم اونم میدونه که من میدونم؟
یکی بهش بگه مهسا همه چیو میدونه.. خر خودتی با سیاست
میشناسمش اما نه همشو .. اون نصفش بیشترشو تو قلبش قایم کرده و نمیخواد نشون کسی بده😔مخصوصا من! میخواد گولم بزنه؟
من نمیتونم صاف تو چشاش نگا کنم ازش میترسم اون میخواد قلبمو اسیر یه عشق شاید غلط کنه
فقط تو خیالمه که میتونم کشفش کنم
تو خیالم باهاش کلی حرف میزنم😔😓
تو همون خیالاتم کنارش گریه میکنم😢
بارها باهاش قهر کردم😔 گفتن دیگه تنهام بزار..
بعد بخشیدمش😞 گفتم می مونم کنارت..
تو همون رویاها براش دل سوزوندم😞💔🔥غصه غمای احتمالیشو و تنهاییشو خوردم
تو همون خیالا برای اینکه از دستش ندم صبوری کردم😔 گفتم صبور باش دختر تو از واقعیت خبر نداری اما همش گول زدن خودم بوده
واقعیت واضحه واضح...!!!
تکلیف من کی مشخص میشه با تو دلم؟
خدایا خدایا مگه وقتی داشتی دل رو بین ادما تقسیم میکردی دل قحطی اومد که این 💔 رسید به من.. دلی که میخواد همیشه صاحبشو بلاتکلیف نگه داره!
نمیزاره من دلم بکنم از غلط پیش روم😓😔
دلم میخواد فراموشش کنم آخه عشق کسی که از اول سهم ینفر دیگه بوده به چه درد من میخوره..
اون روزایی که من سردم بود و حالم اصلا خوب نبود اون آغوشش سهم یکی دیگه بود، چطور میشه اینقد حقیر باشم که دلم آغوش کسی رو بخواد که قبلا به یه نفر دیگه انحصار داشت ؟
هر بخشی از گذشتش.. آزارم میده.. وقتی میدونم همهی اون گذشته ها به یه نفر دیگه تعلق داشت به کسی که میشناسمش کسی که همه دورو بریام میشناسنش.. وقتی میدونم قراره از خیابون دانشگاهی بگذرم که همه میدونن اون دو تا اونجا چه خاطره ها داشتن.... اصلا تو اون خیابون اصلی چقدر رفتم قدم زدم و بغض کردم که چرا من جای اون دخترشیرازی نبودم!😓😓 با همه وجودم بهش حسودیم شد 💔💔💔😢😢
وقتی از مقایسه دائم خودم با اون دختر میترسم! چه رویی برام میمونه که پا تو زندگیش بزارم..
وقتی بهم زُل بزنه مگه میتونم باورش کنم؟
حتما از خودم میپرسم داره به من نگاه میکنه یا کس دیگه ای تو خیالش جای منه..؟ با هر حرکتی شک میکنم که الان تو یادش کیه؟ یادش پیش همون دختر شیرازیه ؟
وقتی هر اسمی که با هه دو چشم شروع میشه منو میترسونه! وقتی از شیراز که شهر اون دختره میترسم و و تحمل ندارم ازش بشنوم که : شیرازو دوست دارم! وروزی که اینو بگه برای من یعنی خیالش و قلبش تا ابد تو اون شهره چون حتما قلبی تو اون شهره که باهاش خاطره مشترک زیاد داره😞😞
خدایا خدایا....
چرا من اینقد ذات وابسته ای دارم..
مگه هیچ دختر عاقل دیگه ای پای این عشق میمونه؟
خدایا خدایا مگه وقتی داشتی عقل و منطق تقسیم میکردی قحطی اونده بود که من الان تو تصمیم گیری موندم؟
💔💔💔😢😓