2777
2789
عنوان

اعتراف کنیم

283 بازدید | 22 پست

سلااام

بیاین بگین تو این 6 روز ک از سال 99 گذشت چ کارای بدی کردین ک عذاب وجدان دارین؟

من خودم شیطون گولم زد فیلترشکنم روشن بود جاهای ناجور رفتم الان توبه کردم😂

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

من خیلی کار بد کردم قابل گفتن نیست  

نه تو میمانی و نه اندوه...ونه هیچ یک از مردم این ابادی...به حباب لب یک رود قسم...وبه کوتاهی ان لحظه شادی که گذشت...غصه هم میگذرد...ان چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...لحظه ها عریانند...به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز........لحظه هاتو قشنگ بساز

یه دروغ کوچولو به شوهرم گفتم که بهش گفتم و توبه کردم😊

یهدهمچین بچه ی خوبیم

😕😕شب خوابیدم صب پاشدم دیدم ترکیدم .همینقدر ناجوانمردانه😐😐                                                   از وقتی رفتی هر یک دقیقش60 ثانیهمیگذره😭😭😭                                                     تلخ ترین جمله بازی های کودکی :  تو نخودی باش،لامصب قدرت تخریبش از بمب هیوریشیما بیشتربود😐😐😐 

تو نی نی سایت مجبور به توهین شدم با زبونم رنج دادم چون بهم توهین کردن😔😔😔😔😔

کاربری قبلا برای یکی دیگه بود الان واس ما   دلتنگی میکنم ...  ولی حق ندارم بهانه بگیرم ...بیادت می افتم ولی حق ندارم اشک بریزم...تو را میخواهم ولی حق ندارم سراغت را بگیرم...خواب تو را میبینم ولی حق ندارم آمدنت را تعبیر کنم...بی قرار میشوم ولی حق گلایه ندارم...دلم میگیرد ولی حتی حق صداکردنت هم ندارم...قول داده ام...قول داده ام دگر هیچی نگویم...بزرگ شوم...صبوری کنم ...با خاطراتت شاد باشم...و هیچوقت سراغت را نگیرم...من چشمانم را روی زندگی بسته ام.. خنده تلخ من از گریه غمگین تر است   
اونی ک براش عذاب وجدان داری

قابل گفتن نیست

نه تو میمانی و نه اندوه...ونه هیچ یک از مردم این ابادی...به حباب لب یک رود قسم...وبه کوتاهی ان لحظه شادی که گذشت...غصه هم میگذرد...ان چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...لحظه ها عریانند...به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز........لحظه هاتو قشنگ بساز

وای نگو گفتن گناه، خودش گناهه


ای پروردگارِ من، از آنچه بر سرم آمده، دلتنگ و بی‌طاقتم، و جانم از آن اندوه که نصیب من گردیده، آکنده است؛ و این در حالی است که تنها تو می‌توانی آن اندوه را از میان برداری و آنچه را بدان گرفتار آمده‌ام دور کنی. پس با من چنین کن، اگر چه شایسته‌ی آن نباشم، ای صاحب عرش بزرگ.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز