دو تا خواهر شوهر دارم که بزرگ تر از خودم هستن
یکی ۶۴ یکی ۶۹
وسواس فکری دارن
مثلا مادرشوهرم یه پفک میاره جلوم داد میزنه سره مامانش میگه مااااااماااان چرا پفک رو با پوستش اوردی باید میریختی تو ظرف.
به لهجه اصفهانیم میخندن
برای ماکارونی چنگال هایی هست که بادمجون زیر و رو میکنی بزرگا دو شاخ داره میارن سر سفره که با اون بکشیم تو بشقاب فقط برای اینکه بگن ما با کلاسیم
بعد گوشتاش نمیاد یه میخره بازی که نگو
اینقد اینجوری رفتار کردن باهام که خونشون خیلی خیلی موذبم
همش تو بشقابم نگا میکنن چیزی کم نباسه
خوب ادم دوس داره راحت غذا بخوره نه هی با قاشق و چنگال ور بره
رو مبل میشینم باید مواظب باشم چیزی از دستم رو مبل نریزه
حرف میزنم مواظب باشم لهجه نداشته باشم
جوراب پوشیده بودم خونشون پارسال بم گفت چون پاهاش زشته جوراب میپوشه،اینقد روم اثر گذاشته که محلول و کرم و اینا برا پام خریدم با اینکه عادیه پاهام زشتم نیس
خیلی حواسشون به همچی هست
خسته شدم