من دانشجو خوابگاهی بودن هزار کیلومتر دور بودم
دلم خیلی تنگ شده بود اذیت میشدم غصه داشتم
برا داداش بزرگم اس دادم ازین جمله های ادبی ک میفرستن
مضمونش این بود ک نمیدونم عشق و دلتنگی خودم و اینا رو مثل ی پروانه روانه کردم سمتت و ازین صوبتا
همش منتظر بودم اونم ابراز دلتنگی کنه دلم کاشه
ج داد عه میگم از صب یه خرمگس دور سرم وز وز میکنه😐