منم همینطور خونمون پر تنش بود.
الان یه لیوان اب هم تو خونم میخورم با ارامشه.
مامانمم کلا گیر بود دای در حال پرسیدن و نظر دادن
پدر و برادرمم مشکلاتی داشتن.امورات خونشون رو جوری که میگذروندن حرص در ار بود.
به ظاهر خونه نمیرسیدن خیلی امکانات اولیه رو فراهم نمیکردن و بیخیال بودن.
ادمای خوبین ولی خیلی دیدگاهامون متفاوته
من سی و چهارسالمه شغلی دارم که مشکلات خیلیا رو برطرف میکنم روم حساب میکنن اما تو خونه مثل یه بچه باهام رفتار میشد.