من که حتی نای نوشتن ندارم اما مینویسم که یادگار بمونه
سال عجیبی بود برام
اولش اون بود نهم عید اشکام بند نمیومد این شد جایگزین اون که کاش هیچ وقت اینکارو نمیکردم
این شد زندگیم قلبم بعد یه مدت اون باز اومد بین این اون مونده بودم انتخاب اشتباه کردم اون دادم رفت اینی که دلم رو شکست نگه داشتم اما یهو اینم رفت
تابستون شد تک برادر هوس داماد شدن کرد
ماجرای خواستگاری آزمایش بلاتکلیفووو
و تغییر دکوراسیونم و
شب تاسوعا که این باز اومد چه شب عاشورایی شد دوتایی که کاش نمیشد...
عاشقانه های بی سرانجاممون باز شروع شد
یهو اتفاقی رفتم سر یه کاری خیلی اتفاقی کار کردمو پول خرج کردنای بی پروا لذت بزرگی بود که تو اون سال تجربه کردم .
اواسط پاییز بود اینم بود و کار بود و پول بود و منو یه خوشبختی بی اندازه
شبای پاییزی که تا میرسیدم خونه بدو برو قرارو عاشقانه های شبانه
اما عمری نداشت...
وسطای پاییز ازمایش هاشون اوکی شد و عقدشون برگزار شد
اون شبا رو قشنگ یادمه
زندگی در تند برداشته بود نفهمیدم کی پاییز و زمستون تموم شد همش با این اینور انور ولی اخرای بهمن این هم برای همیشه از زندگیم رفت
از اون موقع متن
اگر برای ابد هوای دیدن تو نیوفتد از سر من چه کنم
رو میخونم
هر چند میدونم که فراموش میکنم چون خیلی اذیتم کرد و فرد لایقی رو جایگزینش میکنم
من آدم پرسیدن آدم های مرده نیستم
بعد از اونم که ماجرای ویروس لعنتیو فقط کارو بعد خونه تا الان
خلاصه# ای از سالی که گذشت بود که نوشتم برای خودم بمونه که خیلی چیزاش برام درس عبرت شه
وگرنه میدونم خیلی قروقاطی و ناخواناست🤣 🌹