2777
2789
عنوان

گوشه خالی قلب

101 بازدید | 5 پست
من نویسنده خوبی نیستم اما از 18 سالگیم دوست داشتم یک وبلاگ داشتم و احساساتم و هر چیزی که دوست دارم رو توش بنویسم. نمیدونم شاید وقتی میخاستم منتشر کنم حس میکردم احساساتم و هر چیزی که بمن مربوطه خیلی خصوصیه و نباید با کسی در میون بزارم یا فکر میکردم برای کسی مهم نیست.(که البته هنوزم همین فکر رو میکنم، فقط دیگه برای من مهم نیست که برای کسی مهم باشه یا نه :) )


میدونین بعضی نقاط قلب آدم خالی میمونه، بعضی احساسات هست که آدم هیچوقت لمسش نکرده و میدونه هیچوقت هم لمسش نمیکنه. اما هروقت این حس رو تو بقیه میبینه حسرتش را میخوره و با خودش فکر میکنه اگر من این رو داشتم چطور بود برای من؟ همیشه چون از بیرون نگاه میکنم بهش فکر میکنم که شاید من بودم مثل بقیه نبودم. این از اون ایده میاد: فکر کنین جهان هستی میخاد به ما نگاه کنه، بنظر شما چطوری نگاه میکنه؟ مثل نگاهی که ما به یک دسته پلانگتون داریم ؟ یکسری موجود یکسان با یک رفتار که هیچکدوم با هیچکدوم دیگه هیچ فرقی ندارن. اما از دید خودمون ما اون فرد متفاوت با همه هستیم، شاید بقیه آدمها همه مثل هم باشن، اما ما فرق داریم با بقیه. 

بیشترین چیزی که اذیتم میکنه اینه، که من هیچوقت خودم هم مادر نمیشم من اگر قراره روزی یکی از والدین باشم، پدر میشم و بچم همه اون حسهایی که من تجربه نکردم را با مادرش تجربه میکنه نه با من. حتی همزادپنداری اون حس رو هم تجربه نمیکنم. نوع تفکرم مسخرست نه؟ مثلا دوست دارم یروزی اگه بچه دار شدم بچم خیلی من رو دوست داشته باشه. براش اونی باشم که حس میکنم اگر من مادر داشتم اون برای من اینطوری بود. شاید شده یه عقده. این خارجیای زبون نفهم یکلمه دارن که حس میکنم اون بهتر توصیف میکنه حسم رو تو اینجور مواقع میگن obsession فکری، خیلی این کلمه به حسم نزدیکتره. آخه من از این احمقاییم که با اینکه هیچی سواد ندارم به یسری چیزا اعتقاد دارم و برای خودم یچیزایی میسازم، مثلا فکر میکنم که هیچ کلمه ای تو زبان دیگه ترجمه نداره. اصلا ترجمه چرته. یک کلمه تو این زبان برای اینکه مفهوم را برسونه توی یک زبان دیگه یک کلمه معادل براش هست که نزدیکترین منظورو میرسونه اما بنظر من هیچوقت این اون نیست. آره دیگه رد این حرفم خیلی سادست شما خیلی راحت میگین بابا book میشه کتاب دیگه بیا اینم یه ترجمه دقیق و عین هم. اما خب توضیح این مطلب برای من خودش یک نوشته دیگه میشه فقط خیلی ساده بنظر من هر کلمه توی یک زبان معنا و مفهومی داره که ترجمش اون مفهوم را کامل نمیرسونه. 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

میشه ساعت ها نوشت از تجربیاتی که آدم دوست داشته ببینه اگر مادر داشت، اون تجربه چه شکلی بود. اما اینا بنظر من شخصیه و برای هر شخص دیگه‌ای اون معنا رو نمیده و قابل لمس نیست. اما مادر اونیه که من هر وقت یادش میفتم و میخام چند قطره اشک بریزم برای اون حس خالیش تو قلبم این آهنگ از گروه آرین رو فقط گوش میکنم: 
شب بود و ستـاره توی کهکشون
غم بود و نگاهی رو به آسمون
با چشم خسته
 قلبی شکسته
باز پر شده قلبش از گلایه ها
باز میگه غماشو با سـتاره ها
طاقت نداره چشم انتظاره
شبای با هم بودن گذشت
هرکسی رفت دیگه برنگشت
سـتاره آی ستـاره از اوج آسمونا
بگو تا بشنون نامهربونا
چرا باید بمونن حالا تنهای تنها
اونا که بودن عمری همدم ما
شب بود و ستاره توی کهکشون
غم بود و نگاهی رو به آسمون
با چشم خسته قلبی شکسته
باز پر شده قلبش از گلایه ها...
خیلی حرف زدم اما این متن رو تقدیم میکنم به همه مادرا، کسایی که اگر نباشن باز هم هستن. و آرزو میکنم اگر یروزی من صاحب بچه شدم بچم دوتا مادر داشته باشه!!!
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792