زنگ زدم تصویری. به خواهر شوهرم پیشش نشسته بود از منم کوچیکتره باهاشم مشکلی ندارم اصلا نیمود تو تصویر بگه سلام یا چیزی .من به خواهر شوهرم گفتم کی پیشته گفت فلانی گفتم سلام برسون باز هیچی نگفت بعد پسرش امد تو تصویر منم هیچ صداش نزدم بعد گفت سهیل بیا ببینم .چند دقیقه گذشت دوبارامد تو تصویر گفتم به دخترم ماما داداشی نگاهش کن بعدم دخترش امد تو تصویر گفتم سوگند علیک سلام 6 سالش هم هست .فوری رفت باز هیچی نگفتم ...ادم بیشعور تا این حد .خیلی بهم برخورد
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
نه بهدا من 12 ساله عروس شونم همشون میگن تو زن داداش هامون فقط فلانی یعنی من .اصلا نه کار دارم نه دخا ...
منم مثل تو هستم اما امان از دست خواهر شوهر که از وقتی جاری جدیدم نامزد شده کل دار و ندارم مون رو به پای اون می ریزند اصلا منو و جاری بزرگم افسردگی مزمن گرفتیم😂
در حقیقت ما همه«بشر» بودیم ،تا اینکه«نژاد» ارتباطمان را برید،«مذهب» از یکدیگر جدایمان ساخت،«سیاست» بینمان دیوار کشید و« ثروت» از ما طبقه ساخت...! لطفا لایک نکنید