شوهر خاله م وقتی نوجوون بوده چوپانی می کرده...بعد گوسفندارو برده نزدیک کوه شون صدای ساز و دهل و کل کشیدم میومده...اینم میره از کوه بالا و پشت یه سنگ قایم میشه
گفت عروسیشون بوده همه از دم لخت بودن
زناشون موهای قرمز و یاه و سفید و بند...
بعد رئیسشون چنتا از جنا رو صدا زده و گفته برین فلانی(شوهر خاله م) رو بیارین باهامون برقصه پشت اون سنگ قایم شده...اینم پا به فرار گذاشته هرچی می گفتن کارت نداریم بیا تو جشنمون شرکت کن این پشت سرشم نگاه نکرده