چون دید که استرس دارم واقریبا کل حرفامو فراوموش کردم یعنی حرفایی که قرار بش بگم بم گف هر سوالی یاچیزی خواستی بگی تو واتساب بام حرف بزن حالا من چند مطلب مهم که نگفتم وباید بش بگم الان براش سلام فرستادم تابگم البته با اجازه مادرم بنظرتون کار درستی کردم بش اس دادم راستی اون پسر دایی منه میترسم فک کن خودمو کشتم تا بام ازدواج کنه چون بش اس دادم خودش چن بار بم گف بام خرف بزم اگه خواستی چیزی بگی
Alicaسابقم کاربر جدید نیستم 😑بی دلیل تعلیق شدم اگه میخوای ذات واقعی ادمارو بشناسی به رفتارشون با حیوان ها توجه کنید😇🙂🐐🐥🐤🐭🐘🐿لطفا برای سلامتی پدر مادرم ی صلوات بفرستید
کوچیک که بودم چند تا زن میومدن دم مدرسه با عنوان معلم حجاب! درباره ترسی حرف میزدن که باید از خدا داشته باشیم ، اینکه تو جهنم خدا چه بلاهایی سرمون میاره و ما باید همیشه مراقب حجاب مون و اگر یک تار مو مون بیرون باشه اون دنیا تک تک تار موهایی که بیرون بوده اویزون میشیم ، اگر ناخن هامون بلند باشه اون دنیا میکشنشون و خلاصه تا سال ها باعث شده بود من از خدایی که اینا برام ساخته بودن بترسم . بزرگ تر که شدم کلاهم رو قاضی کردم و برای خودم خدایی ساختم که دوست دار انسانیت هست نه حجاب و عرف و ... خدایی که اگر از بنده اش ناراحت شده صرفا بخاطر اینه که یه کار غیر انسانی انجام داده نه یه کار غیر دینی. من خدایی رو میپرستم که لایق پرستشه نه خدایی که یه عده نادان و خرافاتی برای میلیون ها ادم ساختند . مادر پدر های اینده برای بچه هاتون خدا رو جوری توصیف کنید که از پرستش اون لذت ببرن نه اینکه همیشه ازش ترس و واهمه داشته باشه❤رفیقِ همیشگیِ من خُداس❣