من تهران تنها زندگی میکنم. سالی دوبار میتونم برم شهرستان پیش خانوادم چون مرخصی ندارم اصلا. الان تا ۱۵ فروردین تعطیلم، از طرفی میترسم برم پیششون، میترسم ناقل باشم یه دفعه از من بگیرن، مخصوصا که مامانم سابقه شیمیدرمانی داشته. نمیدونم چیکار کنم
اگر رختِ خدایی برِ ما بود، دو خط هم گوشهی کتاب مینوشتیم رفتن معصیت است، و هُم لایَدرِکون… یا هرچی.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اون که با خودخواهیاش این عشقو باطل کرد بهم بگو تو بودی یا من... اون که پامونو رفیق موج و ساحل کرد خودت بگو تو بودی یا من... تو کجایی که الان دریا دلش تنگه ببینه ما دوتا رو با هم...