قبل اون اسیر یکی بدترش بودم.
۵ سال منو عذاب داد ۲ سال اخرش منم بهش خیانت کردم.
ینی باهاش نبودما، اما ناامیدشم نمیکردم از خودم.ابجیش بامن در ارتباط بود اخه. زنگ میرد میگف دیگه نمیخای با فرزاد باشی میگفتم نه، ولی کسی منو بخاد خودش میاد.اینجوری میکردم تا هی پیگیر من باشه اخر بکوبمش زمین. ۵ سال خاک تو سر بامن بود سال اخرش که درحال انتقام بودم تازه فهمیدع بود مث من پیدا نمیشه براش.منم ک خب کات بودم باهاش،
دومی هم میدونس جریانمونو، در اصل وقتی با دمی بودم با اولی کات شدم.
میدونس من مار خوردم افعی شدم. جلو کل رفیقاش کاری کردم ضایع شه. خیانت ب من تاوان داره ک جفتشونم پس دادن.
ولی اینکه دومی میاد ب خوابم عجیبه