دوستان گلم لطفا در مورد زندگیم نظر تند و تیز ندین که دلم بشکنه چون واقعا آدم ضعیفی هستم .من با پسر داییم ۷ سال پیش ازدواج کردم الان دوتا بچه دارم پسرم ۶ سالشه دخترم ۴ سالشه شوهرم کلا خیلی رمانتیک نیست یعنی به خاطر ظاهرش و قد بلند و این چیزا چون همیشه از طرف جنس مخالف مورد توجه بوده خیلی اهل پا پیش گذاشتن نیست ما با داییم اینا خیلی رفت و آمد نداشتیم بعد یک سری مراسم ها پسر داییم منو و من اونو دیدم تو نگاه اول از هم خوشمون اومد اومدن خواستگاری و بعد آزمایشات که فهمیدم همسرم هم کم خونی مینور داره هم هپاتیت که با مشاوره و چون علاقه بهش پیدا کرده بودم ازدواج کردیم همسرم میگم همیشه تو رابطه جنسی مغرور بود و کلا آدم رفیق بازی هست الانم با دوتا بچه زودتر از ۱۰ و نیم شب دوست نداره بیاد خونه چند وقت پیش فهمیدم از اعتماد من سو استفاده کرده و چند وقتی رو شیشه مصرف میکرده الان ترک کرده به قول خودش چون رفتاراش کمی تغییر کرده ولی احساس میکنم خیلی تعادل روحی نداره یعنی یک شب خوبه یک شب عصبی و کلا نه ابراز علاقش رو باور دارم نه دیگه عصبانیتش رو میتونم تحمل کنم وضع مالی خوبی داره تقریبا ولی واقعا احساس تنهایی میکنم تو زندگیم و یک جاهایی کم میارم خیلی بی حوصله شدم و تحمل دورهمی هارو هم ندارم یکی به من بگه زندگیم مشکل داره یا من مشکل دار میبینم خستم دوتا بچه کوچیک دارم که آیندشون خیلی برام مهمه ولی خودم دارم کم میارم
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
نمیدونم والله اینو مصرف شاید نکنه چیزه دیگه شاید بکنه نمیدونم والله
اره چی بگم والا نمیشه هم کاری کرد شوهر من که علنی کرده دیگه اخلاقشم افتضاحه همین امشب خونه مادر شوهرم جلو خواهرش اینا سرم داد کشید خیلی دلم شکست من همیشه احترامشو نگه میدارم اون نه