2777
2789
عنوان

#شعر_ سهراب سپهری . دلم گرفته

969 بازدید | 23 پست

"دلم گرفته،


دلم عجیب گرفته است.


تمام راه به یک چیز فکر می‌کردم


و رنگ دامنه‌ها هوش از سرم می‌برد.


خطوط جاده در اندوه دشت‌ها گم بود.


چه دره‌های عجیبی!


و اسب، یادت هست،


سپید بود


و مثل واژه پاکی، سکوت سبز چمن وار را چرا می‌کرد.


و بعد، غربت رنگین قریه‌های سر راه.


و بعد تونل‌ها،


دلم گرفته،


دلم عجیب گرفته است.


و هیچ چیز،


نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه نارنج می‌شود خاموش،


نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست،


نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی‌رهاند.


و فکر می‌کنم


که این ترنم موزون حزن تا به ابد


شنیده خواهد شد."


نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد:


"چه سیب‌های قشنگی!


حیات نشئه تنهایی است."


و میزبان پرسید:


قشنگ یعنی چه؟


- قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال


و عشق، تنها عشق ترا به گرمی یک سیب می‌کند مأنوس.


و عشق، تنها عشق


مرا به وسعت اندوه زندگی‌ها برد،


مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.


- و نوشداری اندوه؟


- صدای خالص اکسیر می‌دهد این نوش.


و حال، شب شده بود.


چراغ روشن بود.


و چای می‌خوردند.


- چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی.


- چقدر هم تنها!


- خیال می‌کنم


دچار آن رگ پنهان رنگ‌ها هستی.


- دچار یعنی


- عاشق.


- و فکر کن که چه تنهاست


اگر ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد.


- چه فکر نازک غمناکی!


- و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است.


و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست.


- خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند


و دست منبسط نور روی شانه آنهاست.


- نه، وصل ممکن نیست،


همیشه فاصله‌ای هست.


اگر چه منحنی آب بالش خوبی است.


برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،


همیشه فاصله‌ای هست.


دچار باید بود


و گرنه زمزمه حیات میان دو حرف


حرام خواهد شد.


و عشق


سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست.


و عشق


صدای فاصله هاست.


صدای فاصله‌هایی که


- غرق ابهامند


- نه،


صدای فاصله‌هایی که مثل نقره تمیزند


و با شنیدن یک هیچ می‌شوند کدر.


همیشه عاشق تنهاست.


و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست.


و او و ثانیه‌ها می‌روند آن طرف روز.


و او و ثانیه‌ها روی نور می‌خوابند.


و او و ثانیه‌ها بهترین کتاب جهان را


به آب می‌بخشند.


و خوب می‌دانند


که هیچ ماهی هرگز


هزار و یک گره رودخانه را نگشود.


و نیمه شب‌ها، با زورق قدیمی اشراق


در آب‌های هدایت روانه می‌گردند


و تا تجلی اعجاب پیش می‌رانند.



نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

افتاد خم شدم که برش دارم آب شد

فرقی نکرد آدم و گندم خراب شد

از ابتدای خلقتمان معصیت شکفت

وجدانمان دچار هزاران عذاب شد

رفتیم تا گلیم خود از گل بدر کنیم

بهتر نشد که هیچ ، زد و منجلاب شد

بعدش بهار در خم این کوچه باغ مرد

عکسش به روی طاقچه ها رفت و قاب شد

دستی که دوست آمد و بر شانه ام گذاشت

در گیر و دار حادثه روزی طناب شد

اختر شناس دهر سرش زیر آب رفت

ولگرد شهر یک شبه عالیجناب شد

دیروز مردی از سر زیبایی و جمال

در پیش چشم ما به زنی انتخاب شد

امروز دامن همه دختران شهر

کوتاهتر به کوری چشم حجاب شد

فردا کدام فاجعه رخ می دهد عزیز

در عالمی که عفت و غیرت سراب شد

مردی به جای پول زنش را گرو گذاشت

این هم جنایتی که از این هفته باب شد

دیگر دعا کنیم خدا مرگمان دهد

شاید دعای خسته دلان مستجاب شد

این آبرو به قالب یک رو در آمد و

تا ریخت خم شدم که برش دارم آب شد

💔دلم تنگ است و میدانم تو دیگر بر نمیگردی                بمانم هرچه خیره پشت این در بر نمیگردی                غریبی میکنم با قاب عکست ناامیدانه                      خودم هم کرده ام انگار باور بر نمیگردی ...

‍ نه میخندم نه میبارم نه حرف تازه ای دارم

نشستم پای تو اما..به قلب خود بدهکارم


چه فرقی میکند دیگر کنارم بوده ای یا نه؟

تو باشی یا نباشی،من، به درد خود گرفتارم


شبیه سایه ای مبهم  در اعماقِ  شبی  تارم

که تنها مونسم بوده فقط اشعار و اشعارم


منی که رفتم از یادت ولی هرروزو هرساعت

به گِردِ خاطراتِ  تو  فقط  چرخیده  پرگارم


فقط  یاد تو  درمان  شد  برای  قلب  بیمارم

خودت هم خوب میدانی که از غیرِتو بیزارم


نمی دانم چه میجویم در این تاریکیِ شبها

که می دانم نمی آیی  ولی تا صبح  بیدارم


که میدانم نخواهد شد دلت درگیرِ چشمانم

وَ دست از  آرزوی خود  کماکان بر نمی دارم


چه آوردی سرِ قلبم که دریک لحظه جامانده

وَ دیگر روز و شب ها را فقط بر روی تکرارم


قسم دادی مرا  گفتی  نباشم  بر سر راهت

نباشم  منتظر  وقتی  نمی آیی به  دیدارم


قسم خوردم که باعشقم تو را دیگر نیازارم

اگر حتی بمیرم هم  نگویم #دوستت_دارم



‍ نه میخندم نه میبارم نه حرف تازه ای دارم نشستم پای تو اما..به قلب خود بدهکارم چه فرقی میکند دی ...

به تو گفتم: «گنجشک کوچک من باش

تا در بهار تو من درختی پرشکوفه شوم».

و برف آب شد، شکوفه رقصید، آفتاب درآمد.

من به خوبی ها نگاه کردم و عوض شدم

من به خوبی ها نگاه کردم

چرا که تو خوبی و این همه اقرارهاست،


بزرگ ترین اقرارهاست.

من به اقرارهایم نگاه کردم

سال بد رفت و من زنده شدم

تو لبخندی زدی و من برخاستم

دلم می خواهد خوب باشم

دلم می خواهد تو باشم و


برای همین راست می گویم

نگاه کن

با من بمان...



"احمد شاملو"



افتاد خم شدم که برش دارم آب شد فرقی نکرد آدم و گندم خراب شد از ابتدای خلقتمان معصیت شکفت وجدانمان ...

اکنون رَخت به سراچه ی آسمانی دیگر خواهم کشید .


آسمان ِ آخرین


که ستاره ی تنهای آن تویی .


 


آسمان ِ روشن


سرپوش بلورین ِ باغی


که تو تنها گل آن، تنها زنبور آنی .


باغی که تو


تنها درخت آنی


و بر آن درخت


گلی ست یگانه


که تویی .


 


ای آسمان و درخت و باغ ِ من


گل و زنبور و کندوی من !


با زمزمه ی تو


اکنون رخت به گستره ی خوابی خواهم کشید


که تنها رؤیای آن تویی .


 


"احمد شاملو"





روزی
خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد.
در رگ‌ها، نور خواهم ریخت.
و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب
آوردم، سیب سرخ خورشید.

خواهم آمد، گل یاسی به گدا خواهم داد.
زن زیبای جذامی را، گوشواره ای دیگر خواهم بخشید.
کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ!
دوره گردی خواهم شد، کوچه‌ها را خواهم گشت.
جار خواهم زد: ای شبنم، شبنم، شبنم.
رهگذاری خواهد گفت : راستی را، شب تاریکی است،
کهکشانی خواهم دادش.
روی پل دخترکی بی پاست، دب آکبر را بر گردن او خواهم آویخت.

هر چه دشنام، از لب‌ها خواهم بر چید.
هر چه دیوار، از جا خواهم برکند.
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند!
ابر را، پاره خواهم کرد.
من گره خواهم زد، چشمان را با خورشید، دل‌ها را با عشق، سایه‌ها را با آب، شاخه‌ها را با باد.
و بهم خواهم پیوست، خواب کودک را با زمزمه زنجره‌ها.

بادبادک‌ها، به هوا خواهم برد.
گلدان‌ها، آب خواهم داد.

خواهم آمد، پیش اسبان، گاوان، علف سبز نوازش
خواهم ریخت.
مادیانی تشنه، سطل شبنم را خواهد آورد.
خر فرتوتی در راه، من مگس‌هایش را خواهم زد.

خواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت.
پای هر پنجره‌ای، شعری خواهم خواند.
هر کلاغی را، کاجی خواهم داد.
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک !
آشتی خواهم داد.
آشنا خواهم کرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.

سهراب_سپهری#  

خدآیا من دارم تاوان چیو میدم...💔؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

حالم خوب نیست

bat_mee | 1 دقیقه پیش
2834
2835
2108