ما با خونواده ی همسرم اینا تو یه واحد جدا زندگی میکنیم ولی خوراکمون باهاشون یکیه.از صبحانه و ناهار و شام گرفته تا میوه و چایی بعد از شام.بعضی وقتا دلم نمیخواد با همسرم دوتایی بشینیم غذا بخوریم یا غذاهایی که خودم دوست دارمو بپزم و یه سفره ی عاشقانه واسه همسرم تزیین کنم.ولی با این شرایط نمیشه.کسی هس شرایطش مشابه من باشه؟شما جای من بودین چیکار میکردین؟
ینی چی یکیه؟؟؟حتما باید برید خونه اونا نهار شام بخورید؟؟؟جاری من طبقه بالا مادرشوهرم هستن همیشه یشب خونه پدرشوهرم یشب خونه مامان خودش و حتی خیلی وقتا برا نهارم میره حالا نمیدونم خودش دلش میخاد یاشوهرش میده ولی من جای اون بودم اصلا و ابدا نمیرفتم اصلا شاید هفته ای یکبار
هیچی اولاش خوب بود میرفتم باهاشون غذا میخوردم دیگه کم کم طاقتم تموم شد و جنگ و جدال کردیم و الانم که کلا همه چی رو جدا کردیم و لی واحدامون جداست خیلی بهترو راحت تره ولی بازم تو یه آپار نمانیم که اونم کم کم درستش میکنم
خدایی خیلی وضعیت بدیه خیلی بابا بی خیال غذایی که دلت میخهواد بلکه اصلا یه روز دلت نخهواد غذا درست کنی 😑
:"زنان به مراتب بیشتر از مردان با یکدیگر همدردی نشان می دهند و خود را در آلام و مسائل همجنسانشان دخیل می بینند، زنان بدون هیچ رابطه قلبی و در واقع صرفا بر اساس زن بودن با سایر زنان ارتباط کلامی برقرار می کنند و غریبگی در مقابل حس خواهر بودگی رنگ می بازد و باعث مشارکت عاطفی زنان برای فائق آمدن بر وضعیت ناگواری می شود که از جنسیت آنان بر آمده است