بچه ها شوهرم خیلی با مامانم بد رفتاره. الکی یه چیزو بهونه میکنه سر مادرم عصبانی میشه.خیلی رفتارش زشته مامانم از دستش خیلی عصبانیه یعنی میگه دیگه نمیخوام ریخته شوهرتو ببینم.منم حقیقتش اصلا خوشم از اخلاقای شوهرم نمیاد من خیلی صبورم که تحمل میکنم بخاطر بچمه بیشتر. مثلا یهو هر چی از دهنش دراومده با عربده به مادرم گفته. نمیدونم چیکار کنم الکی مادرمو متهم به دخالت تو زندگیمون میکنه درصورتی که توهم میزنه کلا مشکل داره روحی
آره واقعا بعد اونقد بیشوره رفته به خانواده خودش دروغ گفته که مادرزنم فلانه در صورتی که تمام حرفاش دروغه از خودش درمیاره مادرمو خراب کنه توجیح واسه کارای بیشوریش در میاره. اوناهم دیگه احترام به من نمیزارن بد رفتارشدن با من عوض اینکه اون پسره بی ادبشونه که هیچکی تحملش نمیکنرو نصیحت کنن
عزیزم دلم بره خودت سوخت بیشتر از همه تو بینشون نابود میشی بخاطر بچتم شده یه کاری کن
آره اون وسط اعصاب من از همه بیشتر خورد میشه. خانواده خیلی بیشوری داره عوص اینکه منو دلگرم کنن بد رفتاری میکنن که مثلا ما داریم پسرشونو اذیت میکنیم. یکی نیست بهشون بگه پسره روانیتونو هیچ احدی جز من نتونست تحمل کنه
نه عزیزم با توجه به تاپیک های قبلی پدر وحشی بچه هاتو میکشه تدریجی روحشون رو به کثافت میکشونه!
آخه میترسم دادگاه بچه هارو ازم بگیره بده به اون. آخه در شرایط عادی چیزی نشون میده. ولی تو خونه تا سر حد مرگ روانی میشه یه وقتا.قرص اعصاب میخوره واس افسردگی نمیدونم اونا میتونن ثابت کنن یا نه.