اگه شوهرتون خیییلییی سرد باشه و خستگی کارش هم باعث بشه بخوابه و سمتتون نیاد ...از طرفی مادرشوهرمم یازده ساله تمام خوشی و شادی رو ازمون گرفته یعنی هر هفته دعوا بامون میکنه سر هرررررر چیزی ..(چرا زنگ هرروز نمیزنید یا زنگ میزنه فامیلام ببینه مادرم خونمونه یا خونشونه بااین ۸۰۰کیلومتر من با مادرم فاصه دارم.یا میگه زنت چشمم میزنه نیارش یا میگه لباست چرا جلو پدرشوهرت فلانه در صورتیکه خودم مذهبی ام و حتی دوسال روسری میزدم با وجود محرم بودن..یا به یکی فامیلامون زنگ زد جادو میخوام از هم جداشون کنم و...که تمام نشدنیه) بنظرتون چیکار باید کرد بااین همسر...البته خیلی خوبه ولی از نظر عشق و علاقه و ابراز صفره..منم انگیزه ای دیگه بش ندارم.چون خیییلییی باش صحبت کردم اصلا نتیجه نداشت واقعا موندم....نمیدونم با چه زبونی یا رفتاری اونو به سمت خودم متمایل کنم...احساس میکنم من مردم اون زنه...از بس من میرم سمتش.