مامان من ۱۶ سالگی ازدواج کرد، به خواست خودش البته و رفتن شهر غریب، نه ماه بعدم بچه دار شد! شرایط خانوادگی هم خودش هم بابای من افتصاح بوده، مادر خودش بیماری روحی شدید داشته که توان اداره زندگی نداشته و بار مسیولیتا رو دوش مامان بوده و هست. خانواده پدرمم شدیدا مداخله گر و مزاحم و هر کدوم از خواهر برادرای بابام چند سال تو خونه ما زندگی کردن تا رفتن سر زندگی خودشون.
خلاصه که شرایط بسیار سخت اما در همون شرایط درس خوند دیپلم گرفت و در حین بارداری بچه دوم کنکور قبول شد کارشناسی گرفت و بعدم با دو تا بچه و کلی حواشی دیگه ارشد و الانم کارمند یه جای خوبه، زندگی متلاطمش رو حفظ کرده و همیشه کمک بقیه بوده و دو تا بچه موفق هم بزرگ کرده.
بهش افتخار میکنم