" مصطفی مهندسی شیمی می خواند ، من شیمی آلی. هم دانشگاهی بودیم.
دور از چشم من، زیر نظرم گرفته بود. بعدها می گفت: <<حیا و حجب و حجاب، اولین دلایلی بود که انتخابت کردم. >>
دوستی داشت به نام روح الله الکبری. همسر او را واسطه کرد تا پیغامش را به من برساند. اسفند سال هشتاد بود. خانم اکبری مرا صدا کرد و قضیه را گفت.
این اولین زمینه ی آشنایی من با مصطفی بود. از آن به بعد تحقیقات من شروع شد.
معاون فرهنگی بسیج دانشگاه بود. با بچه های بسیج صبح تا شب می دویدند، فعالیت میکردن... خاطرات شهدا را جمع آوری می کردند، برای شهدا مراسم میگرفتند. خلاصه برای خودشان دنیای قشنگی درست کرده بودند.
من هم وارد این دنیا شدم... ''
🌹

دوستان متنی که بالا نوشتم بخشی از کتاب '' من، مادر مصطفی'' هست که در مورد دانشمند جوان شهید مصطفی احمدی روشن نوشته شده،
الان که توی خونه قرنطینه شدیم بهترین فرصت برای مطالعه هست و سعی کنیم این فرصت را غنیمت بشماریم.
من خودم وقتی کتاب شهدا بخصوص شهدای هسته ای رو میخونم خیلی برای درس خوندن و تلاش بیشتر انگیزه میگیرم🤗 و بهشون غبطه میخورم که تونستن اینقدر خودشون رو برای خدا خالص کنن.
شما هم اگه این کتابو خوندین یا نظری دارین بنویسین و یا اینکه میتونین کتاب دلخواهتون رو توی همین تاپیک معرفی کنین و پیشاپیش بابت نظراتتون ازتون تشکر میکنم😚🤗💚