هرسال این موقعه ها خیابونا شلوغ مغازه ها شلوغ آرایشگاه شلوغ الان من که اصفهانم هیچ خبرس نیست انگار شهر مرده هاست واقعا چه نعمت هایی داشتیم و قدرش را نداشتیم خدایا مارا ببخش که اینقدر ناشکری کردیم
کاربر قدیمی ام rozbeh97 یه عروسم که 9 ساله دارم با مادر شوهرم زندگی میکنم تو یه ساختمان طبقه بالاسرش... ای کاش از خدا میترسید ای کاش هیچ وقت به خاطر زخم زبون هایی که بهم زند بخاطر تشنج هایی که کردم به خاطر اشک هایی که به خاطر حرفاش ریختم نمی بخشمش وحلالش نمی کنم حتی بعد از مرگش هیچ وقت نه بهش بدی کردم نه بی احترامی کردم اگه چاره داشتم هزار باره از این خونه رفته بودم دوستان عزیزم دیگه خسته شدم تو این روزها خیلی دارم به خودکشی فکر میکنم خیلی.....
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
انشاالله تا هفته دیگه ریشه کن میشه همه میرند خرید شب عید و با دل خوش سپری میکنند
نه حالا حالا ها ریشه کنن نمیشه
کاربر قدیمی ام rozbeh97 یه عروسم که 9 ساله دارم با مادر شوهرم زندگی میکنم تو یه ساختمان طبقه بالاسرش... ای کاش از خدا میترسید ای کاش هیچ وقت به خاطر زخم زبون هایی که بهم زند بخاطر تشنج هایی که کردم به خاطر اشک هایی که به خاطر حرفاش ریختم نمی بخشمش وحلالش نمی کنم حتی بعد از مرگش هیچ وقت نه بهش بدی کردم نه بی احترامی کردم اگه چاره داشتم هزار باره از این خونه رفته بودم دوستان عزیزم دیگه خسته شدم تو این روزها خیلی دارم به خودکشی فکر میکنم خیلی.....
وای آره چقدر زیر سی وسه پل چقدر میزدن میرقصید الان چی انگار هیچ آدمه زنده ای نیست شهدا هرسال این موقع قیامت بود الان هیچ کس نیست
کاربر قدیمی ام rozbeh97 یه عروسم که 9 ساله دارم با مادر شوهرم زندگی میکنم تو یه ساختمان طبقه بالاسرش... ای کاش از خدا میترسید ای کاش هیچ وقت به خاطر زخم زبون هایی که بهم زند بخاطر تشنج هایی که کردم به خاطر اشک هایی که به خاطر حرفاش ریختم نمی بخشمش وحلالش نمی کنم حتی بعد از مرگش هیچ وقت نه بهش بدی کردم نه بی احترامی کردم اگه چاره داشتم هزار باره از این خونه رفته بودم دوستان عزیزم دیگه خسته شدم تو این روزها خیلی دارم به خودکشی فکر میکنم خیلی.....
کاربر قدیمی ام rozbeh97 یه عروسم که 9 ساله دارم با مادر شوهرم زندگی میکنم تو یه ساختمان طبقه بالاسرش... ای کاش از خدا میترسید ای کاش هیچ وقت به خاطر زخم زبون هایی که بهم زند بخاطر تشنج هایی که کردم به خاطر اشک هایی که به خاطر حرفاش ریختم نمی بخشمش وحلالش نمی کنم حتی بعد از مرگش هیچ وقت نه بهش بدی کردم نه بی احترامی کردم اگه چاره داشتم هزار باره از این خونه رفته بودم دوستان عزیزم دیگه خسته شدم تو این روزها خیلی دارم به خودکشی فکر میکنم خیلی.....