2777
2789
عنوان

شوهرداری

| مشاهده متن کامل بحث + 710 بازدید | 36 پست
اوه ا‌وه پس واقعا روش حرف زدن نصف انگلیسی نصف فارسی رو شوهرت جواب میده، برا کسی که سطح سواد بالایی د ...

سلام دوست من.حالتون خوبه؟ راجع به تبادل نظر دیشب:امروز صبح از خواب بیدار شدیم اصلا با هم حرف نزدیم.شوهرم رفت سر کار.از محل کارش رنگم زد .خیلی خونسرد جواب دادم.طهر که اومد با مهربونی حرف زد منم خونسرد.دوباره عصری از محل کارش رنگم زد.

سلام دوست من.حالتون خوبه؟ راجع به تبادل نظر دیشب:امروز صبح از خواب بیدار شدیم اصلا با هم حرف نزدیم.ش ...


ایول آفرین 

همینطور سرد باش تا علتشو بپرسه، بعد خیلی جدی بگو دیگه نمیتونی توهیناشو ببینی و یکبار دیگه تکرار کنه یا قید حرمتشو میزنی و مول خودش میشی یا کلا قید زندگی رو میزنی 

دوم اینکه همینطور به روال عادی زندگی هم در حین سرد شدن ادامه بده، خونه تمیز، غذا آماده، خودت هم خپشگل و مرتب 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ایول آفرین  همینطور سرد باش تا علتشو بپرسه، بعد خیلی جدی بگو دیگه نمیتونی توهیناشو ببینی و یکب ...

مرسی عزیزم

.یه سوال دیگه وقتی از شوهرت میخوای چیزی واست بهره چجوری مطرح میکنی؟

مرسی عزیزم .یه سوال دیگه وقتی از شوهرت میخوای چیزی واست بهره چجوری مطرح میکنی؟


ببین من اولا که شوهرم نداشت نمیگفتم چی میخوام، با خودم میگفتم گناه داره طفلی، نداره برام بخره شرمنده میشه یا چیزای ارزون میخریدم، تا اینکه مشاور بهم گفت اشتباه ترین کاری که خانما میکنند همینه، گفت هروقت هرچی خواستی باید بگی، اما طوری بگی که شرمنده نشه، منم روشمو عوض کردم، هرچی میخواستم میگفتم، مثلا یک مانتو گرون و خوشگل میدیدم با هیجان میگفتم وای اینو ببین چقد قشنگه ، کاش اینو میشد بخرم، همسرم اگه نداشت بخره یا روش عیب میذاشت یا اونم با ذوق نگاه میکرد میگفت آره قشنگه اما اصلا نمیگفت بیا برم برات بخرم، منم به روم نمیاوردم، مهم این بود که بهش گفته بودم، دیگه چیزای ارزون نمیخریدم و سهی میکردم سلیقه امو به بهترین شکل نشون بدم، کم کم همسرم عادت کرد، دیگه هرچیزی برام نمیخرید میگفت خانمم سخت پسنده، سعی کرد بیشتر بشه درآمدش چون خرج من رفته بود بالاتر، من اولاش یک چیزی میپسندیدم مثلا یک مانتو هفتصد تومنی میگفتم من خیلی دوست دارم این مانتو رو بخرم اما چون میدونم دستت تنگه بیخیالش میشم بعد میرفتم مانتو صد تومنی میخریدم، یکبار چت همسرم با دوستشو خوندم که گفته بود طفلی خانمم خیلی داره بخاطر من سختی میکشه و قناعت میکنه بخاطر من از فلان چیزگذشت اما به رو خودم نمیاورد، در صورتی که اون اول ازدواج که سعی میکردم بهش نگم چی میخوام یا چیزی نمیگرفتم وقتی یک مانتو پنجاه صد تومنی میگرفت تا یک ماه منت میذاشت که تا شش ماه نمیخواد خرید کنی، کم کم با همین روش که کفتم اخلاقش کامل عوض شده، پس اول : به کم راضی نشو و سلیقتو خیلی خوب نشون بده 

دوم : اگه نگرفت دعوا راه ننداز و ناراحت نشو بیخیال باش و از کنارش بگذار اون یادش میمونه که تو خپاستی و نخریده و تو چیزی نگفتی 

سوم: اگه چیز ارزون خریدی حتما بهش بگو من فلان چیزو میخواستم اما بخاطر تو این یکیو خریدم چون مطمئنم وقتی پول داشته باشی حتما برام بهترینا رو میخری( اینو حتما بگو باید بعضی چیزا رو به مردا تلقین کرد بعد یک مدت خودشونم باورشون میشه)

بازم مرسی عزیزم

ولی دیشب دعوامون شد.

همسرم خیلی رو تمیزی خونه حساسه

خونمون بزرگه و یه بچه ۸ ماهه.خودم تک فرزندم.مامانم کمرش درد میکنه.ولی بازم کمکم میکنه.مثلا شوهرم می ره تو اتاقها دست می کشه تو پنجره و میگه گرد و خاک داره. تو هیچی نیستی و بی احترامی. تا اینکه یک روز گفتم خودت وظایف شخصی(مثل آویز کردن لباسش.شستن جوراب و لباس زیر و وقتی چیزی میخوری تو سینگ نریز) منم خونه رو دسته گل میکنم.اونم قبول کرد.تا اینکه دیشب مامانم و پدر شوهر و مادر شوهرم رو دعوت کرده بودم به صرف شام( اش رشته). اولش مامانم اومد(کیف شوهرم رو مبل بود عمدا بر نداشتم تا خودش بردارد) شوهرم جلو مامانم کیفش رو برداشت و بهم گفت تو هیچی نیستی.منم عصبانی گفتم خودت هیچی نیستی.دیگه نه جورابت میشورم نه لباس زیر.شوهرم به مامانم  گفت تربیتش نکردی.مامانم بلند شد که بره خونمون.منم گفتم برو و مامانم رفت.

بعدش باهاش دعوام شد و گفت تو هم برو میخواستم برم ولی موندم.شوهرم زنگ زد به مادرش که شام نیست نیا.ولی مادر و پدر شوهرم اومدن  و منم چای اوردم و بعدش مادر شوهرم گفت با آقاجون( پدر شوهرم) برو دنبال مامانت و رفتیم بعد سفره شام رو انداختیم ما با هم شام خوردیم.ولی شوهرم نخورد.پدر و مادر شوهرم رفتن ولی مامانم خوندن موند.بعدش شوهرم خودش تخم مرغ پخت و خورد و طرفشو شست.خوابیدیم .صبحش مامانم رفت.شوهرم بیدار شد نمی خواست صبحونه بخوره ولی بهش گفتم تمومش کن و مجبورش کردم صبحونه بخوره ( البته نه با خواهش.با جدیت) رفت سر کار.به مادر شوهرم زنگ‌زدم وبا هم‌یه جورایی درد دل کردیم.طهر شوهرم اومد و نهار خورد باهام‌حرف زد و رفت سر کار.نمیدونم کجاست خوب برخورد کردم.کجاشو بد....

راستی وضع مالی شوهرم خوبه .پس انداز داره(شغل ازاد) میگه باید به فکر آینده پسرمان باشیم.خداییش به فکر خرجی خونه هست ولی دلش نمیاد واسه من خرج کنه.میگه شما زنها پول خراب کن هستید.در صورتی که واقعا من رعایت میکنم.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2837
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108