بچه های کوچمون دوقسمت شدن دارن باهم دعوا میکنن دوتا داداشامم هستن بادکنک پر از اب میکنن میندازن رو اونا اونا هم همینطور یاد بچگیای خودم افتادم من و خواهرم با دخترای کوچه با پسرا دعوا کردیم پلاستیک اب میکردیم روهم مینداختیم چقد خوب بود اون موقع بدون هیچ دغدغه ای