دیشب شب سالگرد ازدواجمون بود شوهرم از سرکار اومد گفت بیا بریم بیرون و این حرفا
رفتیم کیک گرفتیم گفت یچیزی بگو بخرم برات برای کادو
انقد ناراحت شدم خودشم فهمید گفتم چیزی لازم ندارم همون کیک کافیه گفت بیا برات گل بگیرم گفتم نمیخواد
برگشتیم خونه چون خونه پدرشوهرم هستیم فعلا، هیچی دیگه با خنده گفت من هیچی براش نگرفتم هرهرهر
ینی کم مونده بود گریم بگیره بدجوری حالم گرفت 😔