دخترم هفته پیش تب کرد و ۱هفته ی پراسترسی رو پشت سر گذاشتم تو مطب و کلینیک ها آخرشم کلی ترسوندنم که تب بیش از ۵روز شده و باید تست بده که خداروشکر تبش قطع شد بچم آب شد خودمم ازبیخوابی و استرس ضعیف شدم،مادرم که زنگ میزد احوالپرسی گفتم مامان نه میام خونت نه تو بیا میترسم مریض بشی،۲تا خواهردیگه و چنتا داداش دارم من آخریم،همه به مادرم گفتیم امسال خونه تکونی نکن پارسال باهم همه کاراشو کردیم خونشم خیلی بزرگه،ولی اصلا قبول نمیکنه امروز زنگش زدم گفت آشپزخونه رو ریختم بیرون میخوام بشورم