سلام
امشب خیلی دلم گرفته
تک دختر خونوادم.خیلی برا بابام عزیزم.چن سال پیش درست زمانیکه داشتم براکنکور درس میخوندم یه خریتی کردم با یه پسره اشنا شدم.که پسرع و بابام همدیگه رو میشناختن
باهم درارتباط بودیم.بعد مدرسه خودش بعضی روزا میرسوندم خونه یا کلاسهای بیرون ک میرفتم خودش میومد دنبالم.چن وقت گذشت یه روز بهم خبردادن ک خودکشی کرده بایدعمل شه وگرنه میمیره(یکی از دوستاش بهم خبر داد)
نمیدونم فازم چی بود.گوشواره هامو دادم پسره گفتم برو بفروش برو خرج عملشو بده.مثلا خونوادش نمیدونستن.تا چن روز هم خبری از خود بی پدرومادرش نبود.یه روز پیداش شد نگاه ک کردم دیدم یه باند پیچونده دور سینش.منه خر باور کرده بودم