2777
2789
عنوان

داستان زندگیم

2237 بازدید | 61 پست

سلام 

امشب خیلی دلم گرفته

تک دختر خونوادم.خیلی برا بابام عزیزم.چن سال پیش درست زمانیکه داشتم براکنکور درس میخوندم یه خریتی کردم با یه پسره اشنا شدم.که پسرع و بابام همدیگه رو میشناختن

باهم درارتباط بودیم.بعد مدرسه خودش بعضی روزا میرسوندم خونه یا کلاسهای بیرون ک میرفتم خودش میومد دنبالم.چن وقت گذشت یه روز بهم خبردادن ک خودکشی کرده بایدعمل شه وگرنه میمیره(یکی از دوستاش بهم خبر داد)

نمیدونم فازم چی بود.گوشواره هامو دادم پسره گفتم برو بفروش برو خرج عملشو بده.مثلا خونوادش نمیدونستن.تا چن روز هم خبری از خود بی پدرومادرش نبود.یه روز پیداش شد نگاه ک کردم دیدم یه باند پیچونده دور سینش.منه خر باور کرده بودم

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

لایکم کنید 

میناب تنهات نمیزاریم 🙂✐✎ 🎒 من خواب میناب دیده بودم ،درست دو ماه قبل از نه اسفند فرشته هایی که به سمت جنوب شرقی ما (یعنی هرمزگان) در پرواز بودن و رایحه معطر بهشت🍃 باخودشون اورده بودن و وقتی پرسیدم کجا میرن؟ گفتن برای علی اصغر عزاداریم و به زمین اومدیم و من گفتم الان که محرم نیس 🏴کربلا که این طرفی نیس !! 🥺و اونا دستای خاکی و سیاه شون که روی هر کدوم انگشتای بیشماری داشتن نشونم دادن و گفتن🖐️🖤👋 برای« علی اصغر ها »🫠.. ای رهبر شهیدم راهت ادامه دارد ✊🏼🚩 شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد/ خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا⛅☀️🌻▫️▫️▫️▫️🥲☀️🫠

بعد بهش گفتم میدونی خرج عملتو کی داده؟گفت نه.گفتم من گوشواره هامو دادم فلانی فروخت خرج عملتو داد.گفتم ببین من همش توخونه شال سرمه مامانم بدجوری شک کرده.تو رو خدا گوشواره هامو بگیر بیار.مامانم اینا بفهمن میکشنم.هی امروز فردا میکرد.هیچ حسی بهش نداشتم.از اولش هم نداشتم.ولی حق بدین نمیتونستم به خونوادم بگم.برا همینم میرفتم دنبالش ک ازش گوشواره هامو بگیرم.شماره باباشو پیدا کردم به باباش هم پیام دادم دیدم از اون عوضی هم بخاری بلند نمیشه

  آخه گوشواره هاتو رو چه حسابی داد رفت براش

میناب تنهات نمیزاریم 🙂✐✎ 🎒 من خواب میناب دیده بودم ،درست دو ماه قبل از نه اسفند فرشته هایی که به سمت جنوب شرقی ما (یعنی هرمزگان) در پرواز بودن و رایحه معطر بهشت🍃 باخودشون اورده بودن و وقتی پرسیدم کجا میرن؟ گفتن برای علی اصغر عزاداریم و به زمین اومدیم و من گفتم الان که محرم نیس 🏴کربلا که این طرفی نیس !! 🥺و اونا دستای خاکی و سیاه شون که روی هر کدوم انگشتای بیشماری داشتن نشونم دادن و گفتن🖐️🖤👋 برای« علی اصغر ها »🫠.. ای رهبر شهیدم راهت ادامه دارد ✊🏼🚩 شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد/ خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا⛅☀️🌻▫️▫️▫️▫️🥲☀️🫠

همینطور گذشت منم هر روز خواهش و تمنا ک تو رو خدا گوشواره هامو بیار😭حدودا یه ماه گذشت.یه روز رفته بودم جایی با دوستام درس بخونیم.یهو دیدم سر و کلش پیدا شد.گفتم دیوانه الان ساعت ۴:۳۰بابام ساعت۶میاد دنبالم.گف غصه نخور زود برمیگردیم.چشتون روز بد نبینه ما رفتیم یه چرخی زدیم گوشی جفتمون هم خاموش شده بود ینی من گوشیم مخفی بود

نمیدونستیم ساعت چنده.یهو به خودم اومدم گفتم افتاب غروب کرده.از ی مغازه دار پرسیدیم گف یه ربع به هفته

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز