دلم برا خونه پدریم تنگ شده. بیست و سه سال اونجا بودم هیچ شبی با چشم خیس نخوابیدم
هیچوقت بهم نگفتن اینجا خونه ت نیست.
تا جام نرم و گرم بود خوابشون نبرد.
6 ماهه عروسی کردم این هزارمین شبه با اشک میخوابم.
داغونم داغون
اگه مجردید قدر خونه بابا رو بدونین. بعدش فقط میتونید دلتنگ شین هیچی ازتون برنمیاد.