سلام بچه ها من در مورد خواستگارم یه چیزایی توی تا پیک های قبلی گفته بودم این که دوسش ندارم یعنی خودش با اخلاق های بدی که داره باعث این موضوعه.. و من از بچگی یکی دیگه رو دوست داشتم که خود این آقا خبر دارن اما هنوز پافشاری می کنند و کوتاه نمی اند حتی از اخلاق های زشتشون دست نمی کشن.. چند وقت پیش من رو دعوت کرد کافی شاپ و من هم قبول کردم که ای کاش نمی کردم... گفت حرفای معمولی و اینکه چقدر دوستم داره و اگه من بررم خودکشی می کنه و.. من هم خیلی نرم شدم همین که میخواستم از عشقی که سال ها از بچگی توی سینم هست و سر انجامی نداره راحت بشم باهاش مهربون شدم گفتم میتونه عوض بشه و تغییر کنه موقع حساب کردن که شد گفت پول نداره من مجبور شدم پول بدم حالا ایشون کس یه که خانواده ش هر ماه کلی غذا خیرات می کنه و پول جهیزیه عروس میدن به من که میرسن پول حساب یک قهوه رو ندارن.. واقعا دلم شکست اما به روی خودم نیاوردم هر چند که ناگفته نماند توی تا پیک های قبلی گفتم بازهم از این درخواست ها داشته.. شب پی ام داد حالت چطوره و اینها تا من هم کمی باهاش چت کردم که آخر گفت امشب شب جمعه ست ساره.. منم گفتم خب که چی..این واسه زن و شوهر هاست بعد گفت ما هم ازدواج می کنیم بعد من گفتم خب حالا تا بعد وقت زیاد هست گفت خواهش میکنم بیا خونمون گفتم نه نمیتونم و همش نه میآوردم تا گفت... چت من هم عصبی شدم گفتم تو عوض نمیشی شاید این حرفم زشت بود اما گفتم تو فقط ادعای مسلمون بودن داری واگرنه به یک دختر پیشنهاد ناجور نمیداری و بلاک کردمش تو واتساپ اون هم اس ام اس داد اگه من بد و خراب بودم دختر میآوردم خونه ولی تو عشق منی من هم یک جملهه جواب داد ام دلیل نمیشه تو همین الان گفتی بیا خونم ام (خونه مجردی داره با این باکه خانوادش تو یک شهر هست)منم هم دیگه جواب ندادم و گوشیم رو خاموش کردم الان مادرش زنگ زده خونمون جواب بدیم من هم میخوام بگم نه ولی مادر پدرم میگن چرا چطوری براشون توضیح بدم؟ خود این پسره رو چیکار کنم؟