من پدرو مادرم جدا از هم زندگی میکنن سر یه سری مسائل اما طلاق نگرفتن من پیش مادرم زندگی میکنم و دوست ندارم اصلا برم پیش بابام چون مقصره همه اینا اونه
به خداااا خسته شدم هرررررر اتفاقی که میوفته حتی اگه من مقصر نباشم حتییی یه بحث کوچیک مامانم سریع برمیگرده میگه
تقصیر خودمه نگهت داشتم
لیاقتت همون باباته
باید پیش بابات زندگی میکردی تا قدر عافیتو میدونستی
لیاقت زندگی با ارامشو نداری
بههههههه خدااااا دیوونم کرده دیگه فکر فرار زده به سرم یا خودکشی
جاییم ندارم برم
خسته شدم
بگید چجوری خودمو راحت کنم از شرش