سلام دوستان من چندروزه عروسی کردم شوهرم دوست داره هرروز برم خونه باباش.ازطرفی ام تا اخر این هفته مرخصیه وسرکارنمیره همش خونس مامانشم همش زنگ میزنه بیایداونجا.اینم بگم من ومامانش تو دوران عقد درگیرشدیم سرمراسمات.یه قرون پول نداد به شوهرم.از روز اول خواستگاری تا عروسی فقط شوهرم خرج کرد.توخواستگاری هم الکی گفت هرمراسمی خواستی برات می گیرم.ولی بعدش زد زیرش.خیلی زبون درازه میخواد از هرچیزی سر دربیاره.به من میگفت باید بدونم چی خریدی چقدر بش گفتم مگه تو پول میدی توکه مث یه مهمانی.هرچیزی از دهنش دراومد گفت.شب عروسیم همه گفتن چقدر صورتت لاغر شده بس که این زن منو شکنجه کرد قبل عروسی.اخرشم جلو همه گفت من بدم.من از دوران عقدم بااین زن درگیرم.بخدا صدبار خواستم طلاق بگیرم فقط بخاطر مادرش.کمکم کنید چکارکنم..؟ به شوهرم گفتم ازش بدم میاد میگه اجبارت نمیکنم هروقت دوست داشتی بیا اونطرف.ولی میدونم خونه بابای منم نمیاد .من اصلا دلم نمیخواد برم اونجا.اونشب خونشون بودیم گل خریدم واس خونه شوهرم گفت زود پرسید چند با اخم؟دوست دارم خفش کنم😭😭😭😭
چقدر حال بهم زنه مادر شوهرت. خوب تو هم باید بلد باشی چن جوابشو بدی مثلا گفت چند بگو نکنه میخای پولشو بدی بعد به خنده بگو البته من تو این مدت ندیدم از این دست و دلبازی ها انجام بدین🙄
اروم باش، سعی کن با خوش بینی پیش بری، هرچی گفت خودتو بزن به نشنیدن، چرا باهاش درگیر میشی، بزرگترته، بدت میاد جوابشو نده، وقتی باهات حرف میزنه سرتو با چیزی گرم کن، محل نده، اما بی احترامی هم نکن زشته
مادر شوهره منم اینجوری بود، هی گوش شوهرم پچ پچ میکرد، به شوهرم گفتم اگه من غریبم دیگه نیام پیشتون شما تنها باشین، دیگه از اون موقه ترک پچ پچ کردن، سعی کن همه چیو تو ارامش پیش ببری،
بی احترامی کنی از چشم شوهرت میفتی، سعی کن هر کاری مادر شوهرت میکنه، با شوخی و خنده به شوهرت تعریف کنی
اینو بگم مث جن میپره بهم انقدر وقیحه.اومدع به شوهرم شب عروسی گفته بیارش باش حرف بزنم راهنماییش کنم ش ...
بدم اومد از مادرشوهرت من از وقتی اومدم نی نی سایت ی چیزایی شنیدم که واقعا خدا رو شکر میکنم به خاطر مادر شوهرم البته نگفته نماند اونم گاهی وقتا رو اعصاب میره که من جوابشو نمیدم ولی خوب در مقابل حرفای دیگران ازم دفاع میکنه