دیشب اومده خونه ما میخواست رسما بیاد منو بزنه چند بارم پشت سرم دری وری کفته بود
خب عامو من طلاق گرفتم نون بابای خودمو میخورم اگرم آبرویی این وسط رفته آبروی بابای من بوده
تو چی میگی آخه😐
با بغض و کینه نگام میکرد گفتم هر آن پا میشه میزنه
خیلی ناراحت شدم هیچکس تا قبل دیشب ایتقدر بابت طلاقم اذیتم نکرده بود
آخرشم برکشت با تیکه گفت هر زتی لیاقت هر مردی رو نداره😐!!!!
واقعا دلم شکست😔
داییام خوبن خیلی خوبن ولی اینو زنش😢