امشب مادرشوهرم اينا اومده بودن خونمون شام!!🙄
الكى همش تعارف ميكرد مثلا ميگفت بذار من بشورم😕 🐒
دست به سياه و سفيد نذاشت و رفت نشست...
من هردفه ميرم خونشون باوجود اينكه خب منم توى خونواده اى بزرگ شدم كه كلاً كارى بار نيومدم
ولى حداقل ميرم خونشون تا جايى كه بتونم كمكش ميكنم!!
نميدونم چرا انقدر با من لج داره!!
واى مادربزرگِ همسرم كه اعجوبه ايه برا خودش
اونا متاسفانه باغ دارن در دماوند🙄🙄
يعنى بساااااطيه هاااااا
ميريم اونجا منم چادرى ام خيلي نمى تونم كار كنم كه!!😐
ولى در حد اينكه ظرفا رو آب بكشم ! همين.
بعد برگشته به من ميگه دخترم اينا،
غيـــــرت دارن !! چون هميشه كمك حالمن!!!
😐😐😐😐😐😐